شيعه را با مهدي(عج) نسبتي است كه دربردارنده هويت تام آن است.
«موعودگرايي» و انتظار نه فقط بخشي از مباني عقيدتي و هويتي شيعه، بلكه تماميت آن است و در پيوندي وثيق با ديگر اجزاي آن، به آنان شكل و نما ميدهد. «انتظار» روحي جمعي را پديد ميآورد كه در صور بيروني آن، شيعه بودن، ذات خويش را عيان ميكند.
شيعه اگر منتظر نباشد و در تمناي گسترش «عدل» روزگار نگذراند و جهاد براي بسترسازي «فرج» را فراموش كند، ديگر شايسته متصف شدن به نام شيعه نيست. اينچنين است، نام مهدي (عج)، خود انگيزاننده حس شيعه بودن است و انتظار فرج او «جهاد».
اما فلسفه اين غيبت چيست؟ به تصريح اولياءالله و بزرگان اسلام، غيبت مهدي(عج)، خودآزموني بس فراخ براي آزمودن آناني است كه شهادتين بر لب دارند و خود را مسلمان ميدانند.
اين آزمون از آن جهت است كه مشخص گردد؛ آيا اين شهادتين فقط لفاظي زباني است يا مبناي عقيدتي براي زندگي و عمل و در شرايطي كه جامعه اسلامي از حيث ظاهر از حضور «رهبري قدسي» تهي شده است، آيا امر قدسي نيز فراموش ميشود؟
اين آزمون سترگ عقيدتي، دلالت بر اين امر دارد كه اگر در دوران پيامبر(ص) و ائمه كه همواره «توحيد» به مثابه يك «كل» تنظيمكننده همه روابط اجتماعي است، در هنگام «غيبت»، مسلمانان با در اختيار داشتن وجوه متوني ديانت و سيره و سنت ائمه(ع) و پيامبر(ص)، چگونه عمل خواهند كرد.
در واقع «توحيد» و «مهدويت» از اين حيث رابطه صدر و ذيل دارند. مهدويت ذيل تبعات عملي و اعتقادي به توحيد موضوعيت مييابد. در دوران غيبت انسان موحد و معتقد به توحيد، «منتظر» است. اين امر مهم را البته ميتوان يكي از دلايل باطني و ماورايي و تقديري غيبت بهشمار آورد كه مداقه تام در آن محتاج كسب قرب الهي است و خامه ناتوان جوينده و طالب حق، از شرح تماميت آن قاصر است و كارنامه آكنده از معصيت مانع فهم آن ميشود.
«غيبت» غربالي است كه نيكان و پارسايان را از دين به دنيافروشان و طالبان زر و زور و تزوير متمايز ميكند، «موحد منتظر» چنان عاشقي كه وصال معشوق را ميطلبد، به ادراكي استعلايي ميرسد و به انكشاف «حقيقت» نائل ميشود. اين «باطنگرايي الهي» نهفقط عرفاني شخصي كه جهادي اجتماعي را سامان ميدهد و سمبل آن طلب ظهور، استغناي ذهني و پويايي عملي را به همراه ميآورد.
اما آنكه در پوسته لفظ و ظاهر درجا ميزند و باطنگرايي منفك از عمل اجتماعي را سامان ميدهد، نقش نازيبايي از انتظار را رقم ميزند و اسير درخواب و خيالي وهمآلود از «حقيقت توحيد و ذات اسلام» به دور ميافتد.اما فارغ از اين دلالتهاي معنايي و عملي در باب آزمون الهي دوران انتظار، دوران غيبت بهگونهاي شگرف قابليت آن را دارد كه «امت واحده» را در شكل عيني و تماميت معنايي خود محقق كند.
اگر به ذات معنايي و جوهر ناب انتظار عمل شود و ابناء بشر از اين آزمون الهي سرفراز و سربلند برون آيند، روح جمعي و امت واحده اسلامي عيان ميشود. تكاليف دوران انتظار و طلب برپا داشتن عدل و عدالت در متن زيست اجتماعي «نهضتي مداوم» را شكل ميدهد كه مصداق اين كلام الهي است:
«كانالناس امه واحد مبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بينالناس فيما اختلفوا فيه» (بقره / 213)بسط اين امت واحد، زمينهساز فرج است، هرچند كه در احاديث و روايات، تعداد ياران خاص حضرت 313نفر ذكر شده است، ليكن شوق به ظهور از ميان شيعيان و مسلمانان، وجه عامي را دارد، و همه ميكوشند در زمره «خواص» و ياران مهدي (عج) قرار گيرند اما در كنار اين وجه عام و امت واحده ظلم و جور نيز به نهايت خواهد رسيد.
اين دو گانه عدل/ظلم است كه باعث «ظهور» ميشود و «موعود جان» معين عدالت طلبان ميگردد. چه آن كه خودش فرمود؛ «هيچ ظهوري رخ نخواهد داد، مگر به اذن الهي و اذن خداوند زماني است كه دل از عاطفه تهي شده و زمين سرشار از ظلم و جور شود...» پس بايد در عين جهاد و تحمل مرارتها و مصائب در انتظار گشايش و ظهور بود و سر به آستان معرفت ناب اسلامي گذارد تا اين دوران ظلمت به سر رود و عدل بر ظلم تفوق يابد.