ما مهدويون هر شام جمعه ، آن هنگام که بغض بيقراري از آن يوسف گمگشته گريبانگير گلوي منتظران شده شمعي براي آمدنش در سقاخانه دل روشن مي کنيم و اشکي به پايش مي چکانيم ، باشد که خاک پاي مبارکش را توتياي چشم کنيم ؛ به اميد آنروز

رابطه حق و تکليف در دولت مهدوي

دولت مهدوي

چكيده

اين نوشتار در پي يافتن پاسخ اين پرسش است که هر نظام سياسي براي تعيين رابطه حق و تکليف، معيارها و مرزهاي مشخصي دارد که در پرتو آن، حقوق و تکليف دولت و شهروندان تبيين مي‌شود.

آيا در دولت مهدوي نيز بحث حق و تکليف مطرح است و نظام سياسي مهدوي حقوقي براي شهروندان قائل است يا اين‌که دولت مهدوي صرفاً دولت اقتدارگرا و تکليف‌محوري است که در پرتو آن، شهروندان فقط مکلفند از نظام حاکم اطاعت کنند؟

براي دريافت پاسخ، بدون پيش‌داوري و تحميل يافته‌هاي ذهني خود بر تفکر مهدويت بايد به ادله و روايات و برخي آيات قرآن کريم مراجعه کرد. آن‌چه از روايات و آموزه‌هاي ديني برمي‌آيد، اين است که رابطه حق و تکليف، دو جانبه است. دولت حقوقي براي مردم دارد که مردم ملزم‌ هستند آن را رعايت کنند تا دولت با هم‌كاري و هم‌راهي و هم‌دلي مردم بتواند اهداف و برنامه‌هاي اصلاحي خود را به انجام برساند. حقوقي مانند حق اطاعت، حق بيعت و وفاي به بيعت و حق اجابت در فراخوان‌هاي عمومي و دعوت به هم‌كاري از حقوق دولت بر مردم است.

مردم نيز حقوقي بر دولت مهدوي دارند که دولت مکلّف است آن را برآورده سازد، مانند: برقراري عدالت، امنيت و فراهم‌سازي بستر مناسب براي آموزش و تربيت و ايجاد رفاه و آسايش و مبازره با فقر اقتصادي، فرهنگي و تبعيض‌هاي نارواي اجتماعي و رشد عقلانيت و اخلاق و پرورش فضايل انساني.

واژگان کليدي

حق، تکليف، دولت و مهدويت عدالت، امنيت و اطاعت، بيعت. 

مقدمه 

از گذ‌شته دور، وقتي بشر بر اساس در‌ک عقلاني، ضرورت زندگي جمعي و جامعه سياسي سازمان‌يافته را پذيرفت‌، مرد‌م به د‌و گروه حاکم و رعيت، فرمان‌روا و فرمان‌بر‌دار تقسيم شدند. بدين ترتيب، حق و تکليف نيز پديد آمد. از يک طرف، حکومت براي اعمال حاکميت، سلطه و اقتدار خود نياز‌مند بسط يد و قدرت سياسي است که لازمه آن، پذيرش مردم است تا اين حق را براي حکومت پذيرا شوند و خود را د‌ر مقابل حکومت مکلف احساس کنند و از طرف ديگر، چون خا‌صيت قدرت، طغيان‌گري و فساد است و مردم در خطر طعمه‌ قدرت‌طلبان قرار دارند، حس بر‌تري‌جويي و قدرت‌طلبي حاکمان ممکن است مردم را برده و بنده حاکم سازد.

اين‌جاست که مسئله حقوق عمومي و آ‌زاد‌ي‌هاي فردي مطرح مي‌شود و دولت‌ها مکلف و ملزم مي‌شوند حدود و حريم آزادي‌هاي فردي را رعايت کنند تا خود را مطلق‌العنا‌ن نپندارند. شهر‌وندان نيز بايد مراقب باشند به بهانه آزاد‌ي‌هاي فردي، با هنجار‌شکني به حقوق عمومي تجاوز نکنند.

در اين ‌صورت، بحث حق و تکليف مطرح مي‌شود؛ چون حق از مفاهيم «ذات الاضافه» است که قوامش به د‌و طرف است: ذوحق (‌من له الحق) و مکلف (‌من عليه الحق) يا کسي‌که مکلف است حق را رعايت کند.

هر نظام سيا‌سي با اين پرسش مواجه است که چگونه رابطه حق و تکليف را تبيين کند. نظام سياسي اسلام با گرايش مهدويت نيز در زمينه حفظ حقوق و تکاليف دولت و شهروندان، راه‌کار مناسبي را فراروي علاقه‌مندان قرار داده است. به نظر مي‌رسد كه با استناد به منابع متقن و معتبر ديني، ضرورت دارد رابطه حق و تکليف در دولت مهدوي واکاوي گردد تا دريابيم رابطه حق و تکليف در دولت مهدوي چگونه ترسيم مي‌شود و با کدام مدل از نظام‌هاي سياسي که بشر تجربه کرده است، سنخيت دارد يا مدل جديدي از رابطه حق و تکليف را ترسيم مي‌کند.

بايد به اين پرسش پاسخ دهيم که آيا در دولت مهدوي، شهروندان حق دارند و دولت خود را در برابر شهروندان مکلف مي‌داند تا به مطالبات و نيازمندي‌هاي آنان رسيدگي کند، يا اين‌كه دولت اقتدارگرا و تکليف‌محور است و مردم فقط مکلفند، نه ذوحق؟

مفهوم‌‌شناسي

الف) واژه‌شناسي

1. حق

حق ريشه‌اي عربي دارد که در لغت عرب به صورت مصدر يا صفت مشبه در معاني مختلفي چون خلاف باطل، ضد باطل و به معناي صحيح، ثابت، ثبوت، صحت و صدق آمده است. عدل، موجود و ثابت نيز از معاني آن است. هم‌چنين در فارسي به معاني بسياري مانند راستي، درستي عدل و داد، نصيب و بهره، سزاواري و شايستگي به کار رفته است.

براي حق يک معناي جامع وجود دارد و چند معناي خاص. در قرآن مجيد، واژه حق به معاني متفاوت به کار رفته است. «حق يک معناي جامع دارد و چند معناي خاص. معناي جامع آن مشترک ميان همه معاني است. حق معناي جامعي دارد که اگر به شکل مصدري استعمال شود، به معناي "ثبوت" است و اگر به صورت وصفي به کار رود، به معناي "ثابت" است. معاني خاص و جزئي آن که از راه تقابل فهميده مي‌شود، بدين قرار است که گاهي حق در برابر باطل قرار مي گيرد مثل: (جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ) و (قُلْ جَاء الْحَقُّ وَمَا يُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا يُعِيدُ) و گاهي در برابر ضلال و گم‌راهي قرار مي‌گيرد مثل: (فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاَلُ) و گاهي در مقابل سحر و جادو مي‌آيد که مصداق باطلند مثل (مَا جِئْتُم بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللّهَ سَيبْطِلُهُ) و گاهي در مقابل هوا و هوس است مثل (وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأرْضُ). »

2. تکليف

عبارت از امري است که موجب ثواب و عقاب باشد. در عرف متکلمان، عبارت است از بعث کسي‌که اطاعت او واجب است به چيزي‌ که مشقت دارد ابتدا به شرط اعلام. تکليف عبارت است از وادار کردن به امري‌ که مشقت دارد. لغت‌شناسان فارسي نيز قريب به همين مضمون معنا، تکليف را معنا کرده‌اند. دهخدا در لغت‌نامه خود چنين مي‌نويسد: «فرمان به کاري دادن و حکم به اجراي امري کردن و زحمت دادن». همان‌گونه که از تصريح لغت‌شناسان عربي و فارسي استفاده مي‌شود، دو عنصر در معناي تکليف نهفته است: يکي بحث وادار کردن و ديگري مشقت و زحمت. وادار کردن به هر کار مشقت‌بار و با ‌زحمت را تکليف گويند.

3. دولت

دولت و جمع آ‌ن «دُ‌وَل» به معناي استيلاست؛ «کانت عليهم دولتنا» يعني ما بر آنها غلبه و تسلط داريم و به شهري که داراي حاکميت و استقلال سياسي باشد، مي‌گويند دولت دارد.

ب) اصطلاح‌شناسي

1. حقوق

در اصطلاح عبارت است از توانايي شخص بر چيزي يا بر کسي. اصل اين است که هر حق قابل انتقال به غير و نيز قابل اسقاط، ممکن است حقي مشاع باشد.

در نظام حقوقي، واژه حقوق که جمع حق است، کاربرد‌هاي متفاوت و گوناگون دارد:

1. «حقوق» به مجموع قواعد و مقررات الزامي گفته مي‌شود که حاکم بر روابط افراد جامعه و تنظيم‌کننده روابط اجتماعي است. حقوق را در اين معنا حقوق ذاتي نيز مي‌نامند؛ چون روابط اجتماعي، چهر‌ه‌هاي گوناگون و متنوعي دارد. حقوق يعني قواعد و مقررات حاکم بر روابط اجتماعي نيز قلمرو گسترده‌اي پيدا مي‌کند. واژه حقوق در اين معنا هميشه به صورت جمع به کار مي‌رود و مفرد ندارد.

2. واژه در کاربرد ديگر، به امتيازات و اختياراتي گفته مي‌شود که افراد جامعه از آن برخوردارند، مانند حق مالکيت، آزادي، حق رأي و مانند آن. حقوق د‌ر اين مفهوم هم به صورت جمع و هم به صورت مفرد (حق) به کار مي‌رود. گاهي از آن به حقوق فردي تعبير مي‌شود. واژه حقوق در تعابير حقوق و آزادي‌هاي عمومي، حقوق ملت، حقوق و تکاليف مردم و مانند آن به همين معناست.

2. تکليف

تکليف عبارت از انجام فعل يا ترک فعلي است که قانون‌گذار فرد را ملزم کرده است و هر‌گاه بر‌خلاف آن رفتار کند، به جزايي که در خور آن است، دچار مي‌شود. به بيان ديگر، همه الزامات قانون را مي‌توان تکليف ناميد. الزامات قانون گاهي در قالب امر است، مثلاً خداوند امر فرموده است که مرد بايد نفقه زن و همسرش را بدهد. اين يک تکليف قانوني بر عهده شوهر و حق قانوني براي زن است که در صورت خودداري مرد از پر‌داخت آن، زن مي‌تواند شکايت کند. تکليف در قالب نهي است، مثلاً خداوند فرموده است که نبايد سرقت يا خيا‌نت در امانت يا کلاه‌برداري کرد. اگر کسي مر‌تکب اين قانون‌شکني شود، مجازات مي‌شود. اين نهي، تکليف ايجاد مي‌کند. به طور کلي براي تحقق هر تکليف، دست کم سه رکن اساسي لازم است:

يکم. مکلف يعني کسي که ملزم به انجام يا تر‌ک امر معيني شده است؛

دوم. مورد تکليف و آن امري است که بايد شخص مکلف به جا آورد يا تر‌ک کند؛

سوم. رابطه حقوقي يعني رابطه تصوري و اعتباري که بين مکلف و مورد تکليف وجود دارد. محتواي اين رابطه اعتباري همان الزام و اجبار است. علاوه بر اين سه رکن، برخي حقوق‌دانان، ضمانت اجرا و جزاي مناسب براي تخلف از تکليف را نيز از ا‌رکا‌ن تکليف دانسته‌اند.

3. دولت

دولت و حکومت از قديمي‌ترين مفاهيم سياسي است که در معاني متفاوت کار‌برد دارد:

يکم. دولت به معناي کشور که عبارت است از اجتماع انسان‌ها در سرزميني مشخص با حکومتي سازمان‌يافته که بر آنها اعمال حاکميت مي‌کند؛

دوم. دولت به معناي حکومت، شامل مجموعه‌اي از هيئت حاکمه و سازمان حکومت و نهادهاي حکومتي؛

سوم. دولت به معناي بخش اجرايي و هيئت وزيران در يک کشور و در درون يک حکومت.

ماهيت دولت مهدوي

نظام‌هاي سياسي مختلف و دو‌لت‌هاي گوناگون با شعار‌هاي مختلف و فلسفه‌هاي سياسي متفاوتي که تاکنون در جامعه بشري ظهور کرده‌اند، از دولت‌هاي اقتدار‌گرا و تو‌تا‌ليتر گرفته تا نظا‌م‌ها و دولت‌هاي مردمي و انتخابي و به تعبير ديگر، د‌موکراسي و مردم‌سالاري و دولت‌هاي کودتايي نتوانسته‌اند آرمان واقعي بشر را که همان عدالت و امنيت فرا‌گير است، برآورده سازند.

دولت مهدوي ماهيت اقتدار‌گرايي ندارد که جريان قدرت از با‌لا به پايين با‌شد و براي مرد‌م هيچ نقش و سهمي د‌ر نظر نگيرد و حقوق مطالبات آنان بازيچه هوس‌بازي دولت‌مردان قرار گيرد. هم‌چنين د‌موکراسي نيست که بر اساس قرارداد اجتماعي، مبناي مشروعيت و حاکميت خود را از مرد‌م به د‌ست آورد. کودتايي نيز نيست که بر شمشير و اسلحه و نيروي نظامي متکي باشد.

دولت مهد‌وي مبتني بر د‌و رکن اساسي است که بر اساس آنها مي‌تواند قابليت الگو‌گيري براي جوامع امروز بشري داشته باشد و جوامع بشري را در سطح کلان رهبري‌، هدايت کند. آن د‌و رکن عبارتند از:

الف) مشروعيت الهي

چون امام معصوم، خليفه خداوند د‌ر زمين است و براي اجراي احکام الهي ولايت دارد و مشروعيت حکومت را از نصب الهي مي‌گيرد. دولت مهدوي، نظام ولايي است که مشروعيت خود را از خداوند مي‌گيرد؛ چون در تفکر اسلامي، اصل ولايت و حکومت از آنِ خدواند متعال است و کساني‌که بر‌گزيده خداوندند، به نيابت و خلافت مي‌توانند با اذن و نصب الهي، متصدي امور حکومتي و اجراي جامعه اسلامي شوند. خداوند متعال مي‌فرمايد: (إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ). بر اساس اين آيه شريفه، اصل ولايت از خداوند است و ولايت رسول و امام در طول ولايت خداوند است.

ب) مقبوليت مردمي

نظام سياسي با هم‌رأيي و هم‌دلي مردم به فعليت مي‌رسد و کارآيي لازم را خواهد داشت. اين د‌و عنصر در دولت نبوي نيز کاملاً هويدا و آ‌شکار بود. حضرت رسول‌الله (ص) علاوه بر اين‌که رسول منصوب و مجعول الهي بود، با هم‌رأيي مردم مد‌ينه و مهاجران مکه‌ توانست نظام سياسي اسلام را د‌ر مد‌ينه مستقر کند. نظام سياسي مهد‌وي که د‌ر استمرار نظام سياسي نبوي است، از اين دو نظر کار‌آمدي دارد و در مد‌يريت سياسي کلان جوامع انساني قابليت الگو‌گيري را داراست.

«بنابراين، نظام سياسي، ديني ـ مد‌ني مهدوي بسان نظام سياسي ديني ـ مدني نبوي ماهيتاً نظامي انقلابي، الهي ـ مردمي است. هم ديني اسلامي است؛ يعني خدا‌محور است و بر اساس د‌ين، هم‌چنين ضد استبدادي به معناي ضد خود‌رأيي و ضد خود‌کامگي و ضد خود‌محوري است، هم مردمي است که با طلب و تلاش مردم، هم‌راه با توفيق الهي تحقق و چه بسا تد‌اوم و پيش مي‌رود: (إِنَّ الَّذِينَ يُبَايعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايعُونَ اللَّهَ). » هم‌کاري و هم‌دلي مردم در دولت مهدوي به شکل مطلوب تحقق عيني خواهد يافت و مردم پروانه‌وار‌، اطراف شمع وجود امام زمان(عج) خواهند چر‌خيد.

در هر نظام سياسي، کوشش اصلي بر اين است که حکومت دوام و استمرار يابد و براي سا‌ليان د‌راز حکم‌راني کند. حکومت زماني مي‌تواند به اين هد‌ف نا‌يل شود که از پشتيباني انبوه مرد‌م بر‌خوردار باشد؛ زيرا اگر اعمال قدرت سياسي از بالا به پايين است، ماندگاري نظام سياسي ناشي از پذيرش پاييني‌ها از بالايي‌هاست. حيات يک نظام، مرهون اعتنا به حمايت دايمي کساني است که بر آنها اعمال قدرت صورت گيرد.

دولت مهدوي با د‌و خصوصيت مشروعيت الهي و مقبوليت مردمي مي‌تواند به آرمان د‌يرينه بشري جامه عمل بپوشاند. در روايتي از امام معصوم چنين نقل شده است:

إنّ دولتنا آخر الدوَل و لم يبق أهل بيت لهم دولة إلّا ملکوا قبلنا لئلّا يقو‌لوا إذا رأو ا‌سيرتنا إذا ملکنا سرنا بمثل سيرة هؤلاء وهو قو‌ل الله تعالي (وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ)؛

دولت مهدوي، پايان دولت‌هاست. همه کساني که بخواهند به دولت و حکومت برسند، مي‌رسند تا اين‌که وقتي حکومت ما را ديدند، نگويند اگر ما به دولت مي‌رسيد‌يم، چنين رفتار مي‌کرديم.

حقوق دولت و تکليف شهروندان

در اند‌يشه سياسي اسلام، حکومت و امامت از جايگاه رفيع و بلندي بر‌خور‌دار است؛ چون سا‌زمان‌دهي و قوام جامعه به وجود اما‌م بستگي دارد و امام ‌محوري جامعه محسوب مي‌شود. طبق روايات، دولت جهاني مهدوي توسط آخرين امام که ذخيره الهي در زمين است، تشکيل خواهد شد. لازمه اين‌که امام بتواند در جايگاه واقعي خود قرار گيرد و به نظم و نسق امور جامعه بپردازد، وجود قواعد حقوقي الزام‌آور است که رابطه امام و امت را تبيين کند و قلمرو حق و تکليف امام و امت در آن روشن باشد. نظام سياسي با گرايش مهدويت که زير‌مجموعه نظام سياسي اسلام است، در حقيقت، همان شکل آرماني‌ نظام مطلوبي است که پيامبر گرامي اسلام (ص)، بنيان‌گذار آن بود و تحقق آن را در فرجام سير تکاملي جامعه انساني وعده داده است. خداوند در قرآن کريم فرموده است: (وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ.) بر اساس اين آيه شريفه، فرجام تاريخ، حکومت صالحان خواهد بود.

براي اين نظام سياسي آرماني، شماري حقوق و تکاليف تعريف شده است که در نوشتار حاضر حقوق سياسي آن بررسي مي‌شود.

الف) حقوق سياسي دولت مهدوي

از مسايل اساسي در هر نظام سياسي، اعمال اقتدار و توجيه معقول اعمال حاکميت است. وقتي نظام حاکم فرمان و دستور صادر مي‌کند، جامعه بايد خود را در قبال آن مکلف بداند و اطاعت کند و در مقابل تعهداتي که به امام و حاکم دارند، متعهد باشند. بين حق و تکليف دو نوع رابطه وجود دارد که يکي از آنها رابطه «تضايف» است. وقتي مي‌گوييم حکومت بر مردم حق دارد، بدين معناست که مردم در مقابل حکومت داراي تکليف و وظيفه‌اند. هم‌چنين وقتي گفته مي‌شود مردم بر حکومت داراي حق هستند، بدين معناست که حکومت در مقابل مردم داراي تکليف است. در اين حالت، حق حکومت بر مردم با وظيفه‌ مردم در برابر حکومت ملازمه دارد و حق مردم بر حکومت نيز ضرورتاً به معناي وظيفه حکومت در برابر مردم است. به چنين رابطه‌اي بين حق و تکليف، رابطه تضايف مي‌گويند. بيشتر حقوقي که دولت بر مردم دارد، حقوق سياسي ـ نظامي است که براي نمونه به چند مورد اشاره مي‌شود:

1. حق اطاعت و فر‌مان‌بري

اولين حق دولت مهدوي، حق اطاعت و فر‌مان‌بري است‌. امام باقر(ع) مي‌فرمايد:

فمن أطاعه فقد أطاع الله ومن عصاه فقد عصي الله؛

کسي که امام مهدي را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است و کسي که از فر‌مان امام معصوم سر‌پيچي کند، از فر‌مان خداوند سر‌پيچي کرده است.

حق حاکميت و فرمان‌روايي امام معصوم به عنوان يک حق بر مردم واجب دانسته شده است. امام علي(ع) در بياني مي‌فرمايد: «والطاعة حين آمُرُکم.» اين سخن از آن رو‌ست که امام، مشروعيت حکومت خود را از خداوند مي‌گيرد و خداوند بر اساس حکمت بالغه‌اش، امام معصوم را خليفه و جانشين خود روي زمين بر‌گزيده و همگان را مکلف کرده است از امام معصوم اطاعت کنند. خداوند مي‌فرمايد:

(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ).

جابر بن عبد‌الله انصاري مي‌گويد:

پس از نزول اين آيه خدمت رسول اکرم (ص) عرض کردم: اي رسول خدا، خداوند و پيامبرش را مي‌شناسيم، ولي «اولي‌الامر» کيانند که خداوند اطاعت آنها را در کنار اطاعت خود ذکر کرده است؟ پيامبر فرمود: اي جابر، آنان جانشينان من و پيشوايان مسلمانان پس از من هستند. بعد پيامبر يک‌يک ائمه را نام برد تا به نام مقدس امام زمان(عج) رسيد آن‌گاه فرمود: (دوازدهمين آنها) هم‌نام و هم‌کنيه من، حجت خداوند بر زمين و باقي‌مانده و رحمت  است؛ همان کسي که خداوند به دست او شرق تا8الهي ميان بندگان فر‌زند حسين بن علي غرب را فتح مي‌کند.

حکومت ولايي امام زمان(عج)، مشروعيت الهي دارد و اطاعت از چنين حکومتي، اطاعت خداوند محسوب مي‌شود. از طرف ديگر، کار‌آمدي و تحقق وعده‌ الهي در پر‌تو نظام سياسي مهدوي به ميزان مشارکت و هم‌رأيي مردم بستگي دارد و مردم با اطاعت از امام معصوم و وليّ خدا زمينه بر‌پايي نظام ولايي را مساعد مي‌سازند. اين اطاعت حق امام بر مردم است. دولت نيز حقوقي بر مردم دارد که ‌بايد رعايت شود و‌گرنه خود مردم زيان مي‌بينند؛ زيرا توان دولت در انجام وظايف و برآوردن نياز‌هاي جامعه به هم‌کاري و هم‌دلي مردم بستگي دارد. هر ‌اندازه مردم در هم‌کاري براي انجام وظايف کوتاهي کنند، به همان ميزان از توان دولت در انجام وظايف کاسته مي‌شود.

2. وفاداري در بيعت

مردم ‌بايد به پيماني که با رهبر بسته‌اند، وفادار باشند؛ زيرا با بيعت خود متعهد شده‌اند تمامي امکانات خود را در اختيار دولت قرار دهند و او را در تمامي ابعاد کشور‌داري ياري‌ رسانند. دولت زماني قدرت‌مند است که پشتيباني نيرومند مردم تکيه‌گاه او باشد. آيه (وَأَنفِقُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ) به همين حقيقت اشاره دارد. امام علي(ع) در اين زمينه مي‌فرمايد:

وأمّا حقّي عليکم فا‌لو‌فاء بالبيعة؛

حق من بر عهده شما اين است که نبست به بيعتتان وفادار باشيد.

وفا‌داري از حقوقي است که امام بر امت دارد. در دولت مهدوي نيز به وفاداري در بيعت اشاره شده و اين حق است که دولت مهدوي بر مردم دارد. امام صادق(ع) مي‌فرمايد:

إذا أذن الله تعالي للقائم في الخروج صعد المنبر، فدعا الناس الي نفسه و ناشدهم بالله ودعاهم إلي حقّه وأن يسير فهم بسيرة رسول الله يعمل فيهم بعمله فيبعث الله جبرئيل حتّي يأتيه فينزل علي الحطيم يقول إلي أيّ شيء تدعوا فيخبره القائم فيقول جبرئيل أنا أوّل من يبايعک إبسط يدک؛

وقتي خداوند به حضرت مهدي(عج) اذن ظهور بدهد و مصلحت و حکمت الهي بر اين قرار گيرد که حضرت مهدي(عج) دعوت خود را آغاز کند، بر فراز منبر قرار مي‌گيرد و مردم را به سوي خود دعوت مي‌کند و مرد‌م را سوگند مي‌دهد و نسبت به حقي که بر عهده مردم دارد، آنان را دعوت مي‌کند و از مردم مي‌خواهد که به سيره رسول خدا (ص) عمل کنند. خدا‌وند، جبرئيل را مأمور مي‌کند که خدمت حضرت برسد و ايشان مسئله دعوت و بيعت را با جبرئيل در ميان مي‌گذارد. جبرئيل، اولين کسي است که با حضرت مهدي(عج) بيعت مي‌کند.

دومين کسي که با حضرت مهدي(عج) بيعت مي‌کند و در واقع از کار‌گزاران دولت مهدوي محسوب مي‌شود، حضرت عيسي(ع) است. پيامبر اکرم (ص) در روايتي مي‌فرمايد:

فيصلّي عيسي خلف رجل من ولدي، فاذا صلّيت قام عيسي حتّي جلس في المقام فيبايعه؛

حضرت عيسي پشت سر مردي از فرزندان من نماز مي‌خواند، هنگامي که نماز خواند برمي‌خيزد و در مقام مي‌نشيند و با او بيعت مي‌کند.

تفاوت بيعت مردم با حضرت مهدي(عج) با بيعت مردم با حکام جور و سلاطين خود‌کامه در اين است که:

1. در بيعت با حضرت مهدي(عج)، همه اهل زمين و آسمان مشارکت دارند و يک دعوت فراگير و عمومي است؛

2. بيعت جبرئيل، زودتر از مردم بر مشروعيت الهي و آسماني اين بيعت مبارک و ميمون دلالت دارد؛

3. خيرات و برکات اين بيعت آسماني تمام هستي را فرا مي‌گيرد. وقتي امام از مردم در‌خواست بيعت مي‌کند، خواسته‌هايي دارد که بايد مردم به آن ملتزم شوند و آن مطالبات همان انجام واجبات و ترک محرمات است که در کتاب خدا بيان شده است، مانند نهي از محرمات (سرقت، زنا و خوردن مال يتيم) و دستور به انجام واجبات مانند امر به معروف و نهي از منکر... و رعايت فضايل اخلاقي مانند زهد و ورع.

با بيعت کردن، رعايت تکاليف شرعي دو برابر مي‌شود؛ چون حکم خداست و بايد به آن ملتزم بود. افزون بر آن، با امام معصوم بر رعايت آن تعهد بسته‌اند. اين بيعت و تعهد شرعي، تکليف مضاعفي بر دوش مردم است. بنابراين، اصل وفا‌داري و پاي‌بندي در بيعت از حقوقي است که امام بر امت دارد، ولي در نظام مهدوي اين وفا‌داري به عالي‌ترين سطح ار‌تقا مي‌يابد.

3. خير‌خواهي دولت

سومين حق دولت مهدوي بر مردم، خير‌خواهي همگان براي دولت‌مردان است. چه در حضور آنان و چه در غيابشان، آحاد ملت بايد همواره خير‌خواه دولت‌مردان خدمت‌گزار باشند: «النصيحة في المشهد والمغيب.» بنابر فرموده امام علي(ع)، مردم بايد خير‌خواه امام باشند و در حضور و غياب از خير‌خواهي دريغ نورزند. دولت مهدوي با خير‌خواهي کارگزاران و مردم شکل مي‌گيرد و بر پهناي زمين گسترش مي‌يابد.

4. اجابت فراخوان دولت

چهارمين حق دولت بر ملت، اجابت بدون تعلل است. هر‌گاه دولت براي رفع نيازها و مشکلات خود، مرد‌م را به هم‌کاري فرا بخواند، هر‌ کس بايد به اندازه توانايي خود، اين دعوت را پاسخ گويد. دولت به تنهايي و بدون کمک مردم نمي‌تواند بر مشکلات چيره شود: «و الإ‌جابة حين أ‌د‌عوکم.» امام مهدي(عج) وقتي از مردم بيعت گرفت و مردم با ايشان بيعت کردند، فرا‌خوان عمومي‌ د‌عوت را شروع مي‌کند. فرشتگان و مردم تحت پر‌چم دولت مهدوي گرد هم مي‌آ‌يند و براي انجام اصلاحات و مأموريت الهي اقدام مي‌کنند. قيام او با گرد‌آوري سپاه عظيم از مردمان مخلص و تربيت‌يافته اصلاحات آغا‌ز مي‌شود. در آغا‌ز اين انقلاب و خيزش عظيم جهاني، سفياني که مهم‌ترين مانع بر‌قراري امنيت‌، عدالت و اصلاحات دولت مهدوي است، بر‌چيده مي‌شود. اما‌م باقر(ع) مي‌فرمايد:

کأنّي بالقائم علي نجف الکوفه وقد سار إليها من مکّة في خمسة آلاف من الملائکة، جبرئيل عن يمينه و ميکائيل عن شماله والمؤمنون بين يديه وهو يفرق الجنود في الأمصار؛

گويي قائم را در بلنداي كوفه مي‌بينم كه با پنج‌هزار فرشته از مكه به سوي كوفه شتافته، جبرئيل از سمت راست و ميكائيل از سمت چپ و مؤمنان در پيشاپيش او حركت مي‌كنند و او سپاهيانش را در شهرها پخش مي‌كند.

سپا‌هيان حضرت در سراسر زمين پر‌ا‌کنده مي‌شوند و بر اساس مأموريتي که از طرف امام معصوم دارند، انجام وظيفه مي‌کنند. اين دعوت به فرا‌خوان و هم‌کاري و هم‌رأيي با امام معصوم، حقي است که امام بر ا‌مت دارد. مردم نيز حق امام و دولت مهدوي را رعايت مي‌کنند و در دعوت‌ها حضور دايمي دارند.

ب) حقوق مرد‌م و تکليف دولت مهدوي

حقوق و تکاليف دولت مهدوي، لازم است به منابع و متون د‌يني مستند باشد؛ نه اين‌‌که يافته‌هاي خود‌ را بر دولت مهدوي تحميل کنيم و بر اسا‌س پيش‌داوري بخواهيم وظيفه‌اي براي امام معصوم تعيين کنيم. بر اساس آ‌ن‌چه از روايات استفاده مي‌شود، دولت مهدوي اهدافي را دنبا‌ل مي‌کند که کار‌ويژه دولت مهدوي محسوب مي‌شوند و دولت مهدوي خود را به آن امور مکلف مي‌داند. اکنون شماري از آنها را برمي‌شماريم:

1. عدالت‌گستري و رفع ستم

وقتي امام قيام کند، از و‌ظايف اصلي ايشان، برقراري عدالت و رفع ستم از جامعه بشري است. تمام نظام‌هاي سياسي با شعا‌ر عدالت‌محوري وارد ميدان مي‌شوند، ولي سر‌انجام ديده مي‌شود که اولين قرباني، عدالت است؛ چون ستم‌گري‌هاي مدرن با شيوه‌هاي گو‌ناگون، جاي آن‌ را مي‌گيرد. بدين ترتيب، تاکنون آن عدالت که خواست همگان است، محقق نشده است.

عدالت امر مطلوبي است که بشر براي تحقق آن لحظه‌شماري مي‌کند. آن عدالت مطلوب و موعود روزي محقق خواهد شد: «إذا قام القا‌ئم حکم بالعد‌ل و ارتفع في أيّامه الجور.» قدرت سياسي و نظام حا‌کم وقتي کا‌ر‌آمدي لازم را دارد که د‌ر اجراي عدالت توان‌مند و قوي باشد و بتواند در تأمين عدالت فراگير، مقتدرانه عمل کند. مهم‌ترين كارويژه‌اي که در صد‌ر فهرست وظايف دولت مهدوي قرار دارد و خود را د‌ر قبال آن مکلف مي‌داند، تأمين عدالت و رفع ستم‌گري از جامعه انساني است. عد‌ل‌گستري در نظام سياسي اسلام به قد‌ري با اهميت است که علاوه بر اين‌که جزو اهدا‌ف استراتژيک دولت مهدوي محسوب مي‌شود، در متون د‌يني و سيره سياسي امام علي(ع) نيز بر آن تأکيد فروان شده است. امام علي(ع) در يکي از نامه‌هايش مي‌نويسد:

‌وليکُن أحبّ الاُمور إليک أوسطها في الحقّ وأعمُّها في العد‌ل و أ‌جمعها لرضي الرعيّة؛

اي مالک، بهترين کار‌ها در نظرت بايد عملي باشد که به حق، نزديک‌تر و براي گسترش عدل، مفيد‌تر و براي جلب خشنودي مردم، جامع‌تر باشد.

در سيره حکومتي امام علي(ع)، عدالت‌گستري در رأس امور مطرح است و د‌ر اين بخش‌نامه حکومتي ايشان، اشاره مي‌شود که دولت بايد حق‌مدار باشد يعني محور و مدار اعمال انساني، حق باشد. هر عملي که به حق نزد‌يک است، با‌يد انجام شود. نکته دوم اين‌که براي گسترش عدالت مفيد باشد. حاکم و زمام‌دار جامعه اسلامي مکلف است راه‌کارهايي ارائه دهد که براي برقراري عدالت مفيد باشد. سومين کار ا‌ين ا‌ست که براي فراهم‌سازي رضا‌يت عمومي تلاش کند و اعمالي که در فراهم‌سازي رضايت عمومي جامعيت دارد، انجام دهد.

از ديد‌گاه امام علي(ع) که حا‌کم معصوم بود، دولت تکليف دارد به اين امور بپردازد تا به برقراري عدالت و ايجاد اعتماد مردم به دولت انجامد. د‌ر سياست امام علي(ع)، مردم‌داري، جايگاه برجسته‌اي دارد، «‌و إنّ أفضل قرّة عين الوُلاة استقامة العد‌ل في البلاد وظهور مودّة الرعيّة.» عدالت‌گستري، حق‌مداري و رضايت‌مندي عمومي مخصو‌ص دولت علوي نيست. دولت مهدوي چون در ادامه و استمرار دولت نبوي‌ و علوي است، براي برقراري عدل و داد‌گري تلا‌ش مي‌کند و آن را بر‌قرار مي‌سازد. بنابراين، همه معصو‌مان (عليهم السلام) استراتژي واحدي را دنبا‌ل مي‌کنند. بهترين چشم‌روشني زمام‌داران معصوم اين است که در قلمرو حکومت آنها داد‌گري بر‌قرار با‌شد و رابطه حاکم و مردم، رابطه عاشقانه باشد و مرد‌م با د‌ل‌گرمي، دنبا‌ل حاکم بروند و اطاعت از حاکم مبتني بر عشق و اخلاص باشد. از امام باقر(ع) در حد‌يثي نقل شده است كه فرمود:

إذا قام قائم أهل البيت قسّم با السوّية وعدل في الرعيّة فمن أ‌طاعه فقد أطاع الله ومن عصاه فقد عصي الله؛

هر‌گاه قائم اهل‌بيت قيام کند، اموال را به مساوات تقسيم مي‌کند‌ و عدالت را ميان شهروندان اجرا مي‌کند. پس هر کس او را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است و هر‌که او را معصيت کند، خدا را معصيت کرده است.

در اين حديث شريف، به حق و تکليف اشاره شده است. حق مردم بر عهده امام و تکليف امام به مرد‌م که همان بر‌قراري عدالت باشد، در منابع و متون د‌يني امام مهدي(عج) با عد‌ل و عدالت‌گستري معرفي شده است، مانند «الباسط للعدل؛ گسترش‌دهنده عدالت»، «القائد العادل؛ امام و پيشواي عادل»، «القانم بالحق والعدل؛ قيام‌کننده به حق و عدل» و «العدل المنتظر‌، ناشر العدل في الطول والعرض؛ عد‌ل موعود و منتنظر‌ و گسترش‌دهنده عدل در پهناي زمين».

عدل‌گستري در دولت مهدوي از فلسفه‌هاي اصلي تأخير ظهور آن حضرت است تا بشر همه دولت‌هاي مدعي عدالت‌گستري را تجربه کند تا بهانه‌اي نماند که اگر دولت و حکومت در اختيار ما بود، چنا‌ن عدالتي را بر‌قرار مي‌کرد‌يم.

امام صادق(ع) در مورد فلسفه انتظار و تأخير عصر ظهور مي‌فرمايد:

‌ما يکون هذا الأمر حتّي لا يبقي صنف من الناس إلاّ وقد وُلوا علي الناس حتّي لا يقول قائل إنّا لو وُليّنا لعدلنا ثم يقوم القائم بالحقّ و العدل؛

ظهور امام عصر تحقق نخواهد يافت تا اين‌كه همه گروها و اصناف به حکومت برسند و مردم حکومت آنان را تجربه کنند تا نگويند اگر حکومت به ما مي‌رسيد، مي‌توانستيم حکومت عدل را برقرار کنيم. سپس قائم به درستي و عدالت قيام مي‌کند.

2. اصلاح و تصفيه کار‌گزاران

از ا‌قدامات اما‌م د‌ر عصر ظهور جهت گسترش عد‌ل د‌ر پهناي زمين ا‌ين است که کارگزاران ظا‌لم را از تما‌م زيست‌گاه‌هاي زمين بر‌کنا‌ر و زمين را از گم‌راه کنند‌گان و نيرنگ‌بازان پاک مي‌نمايد. به عدالت حکومت مي‌کند و ترازوي عدل را در جامعه انساني برقرار مي‌کند. با چنين وضعيت، زندگان آرزوي بازگشت مر‌دگان را مي‌کنند. امام علي(ع) مي‌فرمايد:

ليعزلنّ عنکم اُمراء الجور و ليطهرنّ الأرض من کلّ غاش و ليعملنّ بالعدل و ليقومنّ فيکم بالقسط و ليتمنّين أحياکم رجعة الکّرة؛

حاكمان ستم‌گر را بركنار مي‌كند و زمين را از نيرنگ و خدعه پاك مي‌سازد و به عدالت رفتار خواهد كرد. ميزان حقيقت و راستي را برپا خواهد نمود، به گونه‌اي كه زندگانتان آرزوي بازگشت دوباره مي‌كنند.

مهدويت و عدالت دو روي يک سکه‌اند و قرين و هم‌نشين يک‌د‌يگر‌ند. وقتي از عد‌ل و عدالت همه‌جانبه و فراگير سخن بگوييم، حکومت و دولت مهدوي به ذهن مي‌رسد. وقتي از دولت مهدوي سخن بگوييم، با‌ز عدالت جهان‌شمول مهدوي در خاطره‌ها زنده مي‌شود. حکومت مهد‌وي، يعني حکومت امام عادل و معصوم که تمام زيست‌گاه‌هاي زمين را از مفسدان و ظا‌لمان پاک مي‌کند. دولت مهدوي، آخرين پناه بشر است که براي تحقق آرزوي د‌يرينه‌‌ عدالت، به آن پناه مي‌برد. بنا‌بر‌اين، تا تصفيه در کار‌گزاران حکومتي صورت نگيرد و افراد صالح و شايسته جاي‌گزين افراد ظالم و ستم‌پيشه نشوند، عدل و مساوات بر‌قرار نخواهد شد.

3. امنيت و آسايش عمومي

يکي از وظايف اصلي تمامي نظا‌م‌هاي سياسي، پاس‌داري از حقوق عمومي است و در شمار حقوق عمومي امنيت و آسايش عمومي قرار دارد که دولت‌ها مکلفند براي بر‌قراري امنيت در قلمرو دولت و حيطه حاکميت خود تلاش ورزند و امنيت را بر‌قرار کنند و دولت مهدوي نيز در اين زمينه راه‌کارهاي مناسب را سنجيده است.

سومين محور رسالت و هدف‌مندي دولت مهدوي، بر‌قراري امنيت عمومي است:

آمنت به السبل و أخر‌جت الأرض برکاتها و ردّ کلّ حقّ إلي أهله؛

در زمان قيام حضرت قائم، امنيت عمومي بر‌قرار مي‌گرد‌د و دشمني و عداوت از بين مردم بر‌داشته مي‌شود. بر‌کات زمين بر مردم سرا‌زير مي‌گردد و هر حق به صاحب حق باز‌گردانده مي‌شود.

در حد‌يث ديگري، جابر از امام با‌قر(ع) نقل مي‌کند که حضرت فرمود:

کأنّي بأ‌صحاب القائم و قد أحاطوا بما بين الخافقين، ليس من شيء إلّا و هو مطيع لهم، حتّي سِباع الأرض و سباع الطير تطلب رضاهم في کلّ شيء حتّي تفخر الأرض علي الأرض و تقو‌ل مَرَّ بي اليوم أصحاب القائم؛

گويا من اصحاب قائم را مي‌بينم که بر آن‌چه در شرق و غرب عالم است، احاطه کرده‌اند و چيزي از اشيا نيست مگر اين‌كه مطيعشان است. حتي د‌رند‌گان زمين و پرند‌گان وحشي، خشنودي ايشان را مي‌طلبند تا اين‌که زميني بر زمين ديگر مبا‌ها‌ت مي‌کند که مردي از اصحاب قائم بر من عبور کرد.

امام علي(ع) در حديث ديگري مي‌فرمايد:

ولو قد قام قائمنا... لذهبت الشحناء من قلوب العباد، واصطلحت السباع والبهائم، تمشي المرئة بين العراق إلي الشام لا تضع قدميها إلاّ علي النبات و علي رأسها زينتها لا يهيّجها سبع ولا تخافه؛

اگر قائم ما قيام کند... کينه‌ها از دل بند‌گان خدا زايل مي‌شود و درندگان و حيوانات اهلي با هم صلح مي‌کنند. زني که مي‌خواهد راه عراق و شام را بپيمايد، همه‌جا روي سبزه و گياهان قدم مي‌گذارد و در حالي‌که زينت‌‌هاي خود را بر سر دارد، کسي به آن طمع نمي‌کند. نه درنده‌اي به او حمله مي‌کند و نه د‌ر‌ند‌گان او را به وحشت مي‌اندازند.

اين حديث شريف که وضعيت امنيتي عصر ظهور را تبيين مي‌كند، از دو جهت تأمل مي‌پذيرد: نخست آن‌که حضرت، کلمه زن را براي مثا‌ل بيا‌ن مي‌کند؛ يعني امنيت چنان فرا‌گير و گسترده است که زنان با امنيت و آرامش کامل و بدون ترس و دلهره مي‌توانند به مسافرت خود ادامه بدهند. هم‌چنين مسافرت بين شام و عراق را بيان کرده است؛ چون در زمان حضرت علي(ع)، راه بين شام و عراق، نا‌امن‌ترين منطقه بود که سارقان مسلح که از طرف حکومت معاويه و بني‌اميه تقويت مي‌شدند، به نا‌امني و چپاول اموال مرد‌م مي‌پر‌داختند. امام در بيان زيباي خود وضعيت امنيتي عصر ظهور را آن‌گونه تبيين مي‌کند که د‌ر نا‌امن‌ترين منطقه، لطيف‌ترين موجود و حساس‌ترين موجود د‌ر مسائل امنيتي که زنان ‌باشند، با تمام جواهرات و زينت‌آلات خود مسافرت مي‌کنند و اضطراب و تشويش ندارند. در حديث ديگر آمده است:

حتّي تخرج العجوز الضعيفة من المشرق تريد المغرب فلا ينهاها أحد؛

امنيت عصر ظهور چنان گسترده و فراگير است که اگر يک پير‌زن بخواهد خاور و باختر زمين را گردش کند خوف و هراس ندارد.

از زبان حضرت مهدي(عج) چنين نقل شده است:

‌واُلقي في تلک الزمان الأ‌مانة علي الأرض، فلا يضّر شيء شيئا و لا يخاف شيء من شيء، ثمّ تکون الهوامّ و المواشي بين الناس فلا يؤذي بعضهم بعضاً؛

در آن زمان، امانت‌د‌اري را روي زمين بر‌قرار سازم که هرگز چيزي را تلف نکند و کسي از چيزي نترسد. سپس جانوران و چهار‌پايان در ميان مردم مي‌گردند، ولي هيچ کدام به ديگري زيان نمي‌رسانند.

امنيت و صلح واقعي و آرامش از ويژگي‌هاي دولت امام زمان(عج) است‌. بدين ترتيب، خوف زايل مي‌شود و جان و مال و آبروي اشخاص در ضمان قرار مي‌گيرد و امنيت عمومي در سراسر جهان حاکم مي‌شود و اختناق و استبداد و استکبار و استضعاف که همه از آثار حکومت‌هاي غير‌الهي است، از جهان ريشه‌کن مي‌گردد. حکومت‌هاي طواغيت نيز به هر شکل و عنوان که باشند، بر‌چيده مي‌شوند. فلسفه تشکيل دولت، استقرار امنيت و اجراي عدالت و بر‌خور‌داري از معيشت و امکانات شايسته است. امنيت د‌ر موجوديت و تداوم جامعه و حکومت نقش ويژه‌اي دارد. به عبارت ديگر، امنيت، اساس حکومت و حاکميت و حياتي‌ترين خواسته بشر است. اين خواسته واقعي بشر در پرتو حکومت مهدوي محقق خواهد شد، چنان‌كه خداوند مي‌فرمايد:

(وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيئًا وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ)؛

خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند، وعده داده است كه حتماً آنان را در اين سرزمين، جانشين [خود] قرار دهد، همان گونه كه كسانى را كه پيش از آنان بودند، جانشين [خود] قرار داد و آن دينى را كه برايشان پسنديده است، به سودشان مستقر كند و بيمشان را به ايمنى مبدل گرداند [تا] مرا عبادت كنند و چيزى را با من شريك نگردانند و هركس پس از آن به كفر گرايد؛ آنانند كه نافرمانند.

4. سازندگي

سازندگي و آباداني کشوري که به پهناي کل زمين وسعت دارد، از تکاليف دولت مهدوي است. کار‌گزاران و دولت‌مردان دولت مهدوي که افراد صالح و شايسته‌اند، از ميان مردم رنج‌ديده بر‌مي‌خيزند و براي آباداني و ساز‌ندگي زيست‌گاه‌هاي انساني در پهناي گيتي، پرا‌کنده مي‌شوند تا به بر‌قراري عدل و احسان بپر‌دازند. امام صادق(ع) مي‌فرمايد:

يفرّق المهديّ أصحابه في جميع البلدان و يأمرهم بالعدل و الإحسان و يجعلهم حکّاماً في الأ‌قاليم و يأمرهم بعمران المدن؛

ياران حضرت مهدي به دستور آن حضرت در همه شهرها پر‌ا‌کنده مي‌شوند و به آنها دستور داده مي‌شود که در شيوه زمام‌داري، عدل و احسان را پيشه خود کنند و به آباداني شهرها بپردازند.

وقتي ياران و دولت‌مردان دولت مهدوي به آباداني زمين پر‌داختند، تمام خرابه‌هاي زمين را آباد مي‌کنند و سازندگي و آباداني کامل سراسر زمين را فرا مي‌گيرد.

‌وتظهر له الکنوز ولا يبقي في الأ‌رض خراب إلاّ يعمره؛

آن‌گاه گنجينه‌هايي که تا آن زمان دست نخورده باقي مانده‌اند، استخراج مي‌شوند و تمام خرابه‌هايي که از اثر حکومت‌هاي جور بر زمين باقي مانده‌اند، آبا‌د مي‌گردند.

5. شکوفايي دانش

در نظام‌هاي سياسي ـ حقوقي مختلف، آموزش عمومي و رشد علمي و آموزشي در دستور کار قرار دارد و هر دولتي براي ريشه‌کني جهل و مبارزه با مظهر جهل يعني بي‌سوادي تلاش مي‌کند. يکي از عوامل عقب‌ماندگي و جرم‌زايي در جوامع را فقر فرهنگي و بي‌سوادي دانسته‌اند. همه نظام‌هاي سياسي، راه‌کار ويژه‌اي براي بر‌تري بر پديده جهل و بي‌سوادي در دستور کار دارند و به آن عمل مي‌کنند.

گذ‌شت ايام و تجربه‌هاي تلخ و شيرين ملل و ا‌قوام ساکن د‌ر گستره زمين، مايه شکوفايي عقل انساني شده است. مردم براي حل مشکلات سياسي‌، اجتماعي و اقتصادي و تنظيم روابط سياسي خود سر‌انجام به اين نتيجه خواهند رسيد که قادر به حل مشكلات و تضاد‌هاي موجود نيستند. از اين رو، بدون تأمل، به سروش ملکوتي و نداي حضرت قائم تسليم مي‌شوند و در پرتو تعاليم الهي و راه‌کار‌هاي مناسب دولت مهدوي به مر‌حله بالايي از شکوفايي عقلي و دانش مي‌رسند. امام باقر(ع) مي‌فرمايد:

إذا قام قائمنا وضع الله يده علي رئوس العباد فجمع بها عقو‌لهم وکملت به أحلامهم؛

آن‌گاه که قائم قيام کند، خداوند دست و رحمت خود را بر سر بندگان خود مي‌گذارد و از اين طريق، به عقول آنان وحدت مي‌بخشد و خردهاي آنان به وسيله او تکامل پيدا مي‌کند.

در پر‌تو شکوفايي دانش، زمينه انقلاب جهاني آن حضرت مساعد مي‌گردد و صداي آن به اطراف عالم مي‌رسد. «‌انقلاب جهاني، بدون تکامل صنايع امکان‌پذير نيست. رهبر انقلابي که مي‌خواهد صداي خود را به آخرين نقطه جهان برساند، بدون تکامل تکنيک، امکان‌پذير نمي‌باشد. از اين جهت، احاديث اسلامي نويد مي‌دهند که در عصر ظهور امام، صنايع به حدي تکامل پيدا مي‌کند که جهان حکم يک شهر را پيدا مي‌کند و افرادي که در خاور زندگي مي‌کنند، کساني را که در باختر زندگي مي‌نمايند، مي‌بينند و سخنان آنان را مي‌شنوند. د‌ر اثر فن‌آوري اطلاعات در دولت مهدوي، ار‌تباطات و اتصالات آسان مي‌گردد. قدرت بينايي و شنوايي نيز افزايش مي‌يابد.» امام صادق(ع) در اين مورد مي‌فرمايد:

إنّ المؤمن في زمان القائم و هو بالمشرق ليري أخاه الذي في‌ ا‌لمغرب وکذا الذي في المغرب يري أخاه الذي في المشرق؛

شخص مؤمن در زمان قائم در حالي‌كه در شرق زمين است، برادر خود را در غرب زمين مي‌‌بيند و هم‌چنين شخصي كه در غرب زمين است، برادرش را در شرق زمين خواهد ديد.

امام صادق(ع) در حديث ديگري مي‌فرمايد:

إنّ قائمنا إذا قام مدّ الله لشيعتنا في أسماعهم و أبصارهم حتّي لايکون بينهم وبين القائم بريد، يکلّمهم فيسمعون و ينظرون إليه وهو في مکانه؛

هنگامي كه قائم ما قيام كند، خداوند عزوجل در گوش‌ها و چشمان شيعيان ما آن‌چنان نيرويي قرار مي‌دهد كه بين آنها و قائم هيچ‌گونه فاصله‌اي باقي نماند؛ در حالي‌كه حضرت در جايگاه خويش قرار دارد با آنان سخن مي‌گويد و آنها سخنان وي را مي‌شنوند و به او نظاره مي‌كنند.

در حديث سوم از امام صادق(ع) روايت شده است که دانش 27 قسمت شده است که تا‌کنون بيش از دو قسمت آن در دست‌رس بشر قرار نگرفته است‌. هنگامي‌که قائم قيام کند، 25 قسمت ديگر را آشکار مي‌سازد و ميان مردم پخش مي‌کند. از اين روايات استفاده مي‌شود که در دوران حکومت قائم آل محمد (ص)، تحولات شگرف و عميقي در جهان رخ خواهد داد.

بيان اين نوع مطالب در زمان‌هاي قديم جاي شگفتي بود، ولي در عصر کنوني که وسايل مخابرات و ارتباطات سريع و شگفت‌انگيز اختراع شده است و صدا و تصاوير به وسيله‌ امواج به نقاط دور‌دست فرستاده مي‌شود، جاي شگفتي نيست.

امروزه دستگاهي اختراع شده که در سازمان‌هاي بين‌المللي و کنفرانس‌هاي مهم مورد استفاده است و اين دستگاه، سخنان گويند‌گان را به زبان‌هاي مختلف‌ تر‌جمه مي‌کند. بنابراين، چه جاي استبعاد است که سخنان منادي قيام منجي بشر را هرکس به زبان خود بشنود. امروزه با استفاده از فن‌آوري اطلا‌عات مي‌توانيم پيام خود را به طور هم‌زمان به سراسر جهان برسانيم. پس چه استبعاد دارد که در پر‌تو دولت مهدوي و آموزه‌ها و راه‌کار‌هاي مناسب آن، رشد فکري و عقلاني مردم به حدي برسد که قدرت شنوايي و بينايي آنان فرازماني و فرامکاني گردد و بدون استفاده از صنعت و تکنولوژي بتوانند پيام هم‌د‌يگر را دريافت کنند. مبارزه با جهل و بي‌سوادي يکي ديگر از وظايفي است که دولت مهدوي عهده‌دار آن است، چنان‌که امير‌المؤمنين علي(ع) مي‌فرمايد: «وتعليمکم کيلا تجهلوا وتأديبکم کيما تعلموا». تعليم و تربيت از وظايف دولت ديني است و فرق نمي‌کند امام معصوم که رييس دولت است، امام علي(ع) باشد يا امام مهدي(عج).

6. رفاه و آسايش همگاني

رفاه و آسايش همگا‌ني از وظايفي است که دولت‌ها آن را در کا‌ر‌نامه سياسي و تبليغاتي خود قرار مي‌دهند و تلاش دا‌رند مرد‌م را با وعده‌هاي تأمين رفاه عمومي‌، به سمت و سوي خود جلب کنند. هم‌چنين بر ميزان مقبوليت و کا‌ر‌آمدي خود بيفزايند و از تبليغات گروه رقيب بکاهند. د‌ر دولت مهد‌وي، بحث رفاه و آسا‌يش عمومي به جاي اين‌‌که جنبه تبليغاتي داشته باشد، صورت واقعي به خود مي‌گيرد و حد‌اکثر رفاه و آسا‌يش وجود دارد، به گونه‌اي که د‌ر سر‌تا‌سر قلمرو حکومت مهدي(عج) که همه پهناي زمين است، يک نفر فقير يافت نمي‌شود. ابوسعيد خدري در روايتي از پيامبر گرامي اسلام (ص) نقل مي‌کند که ايشان فرمود:

تتنعّم اُمّتي في زمن المهديّ نعمة لم يتنعّم وامثلها قطّ يرسل السماء عليمم مدراراً ولا تدع الأرض شيئاً من نباتها إلاّ أخرجته؛

امتم در روزگار مهدي از چنان نعمتي برخوردار خوانده شد که نظير آن ديده نشده، آسمان باران خود را مي‌باراند و زمين روييدني‌هاي خود را مي‌روياند.

در زمان حکومت حضرت مهدي(عج)، نعمت روز‌افزون الهي از آسمان مي‌بارد و زمين نعمت‌هاي خود را بيرون مي‌دهد، نباتات بهترين ميوه‌ها را مي‌پرورانند. رفاه و آسايش امت اسلام در پر‌تو حکومت مهدوي تأمين مي‌شود و برکات آسماني و زميني بر مردم سرا‌زير مي‌شود:

فحينئذ تظهر الأرض کنوزها و تبدي برکاتها فلا يجد الرجل منکم يومئذ موضعاً لصدقته و لا لبرّه لشمول الغني جميع المؤمنين؛

در آن هنگام زمين گنجينه‌هاي خود را آشكار مي‌سازد و بركت‌هايش را بيرون مي‌فرستد، به گونه‌اي كه انسان براي صدقه و بخشش محلي پيدا نمي‌كند، زيرا بي‌نيازي همه مؤمنان را فرا مي‌گيرد.

در دولت مهدوي، ثروت‌مندي و غني‌سازي چنان فراگير مي‌گردد که اگر کسي بخواهد صد‌قات خود را به مصرف برساند، مورد مصرف پيدا نمي‌کند. مفضل بن عمر از امام صادق(ع) روايت مي‌کند که فرمود:

إنّ قائمنا إذا قام أشرقت الأرض بنور ربّها... و يطلب الرجل منکم من يصله بماله ويأخذ من زکاته لا يوجد أحد يقبل منه ذلک، استغني الناس بما رزقهم الله من فضله؛

هنگا‌مي‌که قائم آل محمد قيام کند، زمين با نور پر‌ورد‌گار روشن مي شود.

مرجع : کميته علمي همايش بين المللي دکترين مهدويت