يكي از ويژگيهاي جوان منتظر اين است كه به واقعهاي كه در آينده اتفاق خواهد افتاد، ايمان دارد. اين موضوع را اگر شما با اين رويكرد ملاحظه كنيد كه اگر در وجود انسان اين قابليت بود كه بتواند وقايع آينده را پيشبيني كند، چه ميشد. يا مثلاً در آمريكا اگر عدهاي ميدانستند چنين اتفاقي خواهد افتاد، خودشان را آماده اين اتفاق ميكردند.1 خداوند دو هديه بزرگ به ما كرامت فرموده است: نخست اين كه قيامت را وعده داده است و ديگر اينكه ظهور موعود را مطرح كرده است. آيندهاي را به نام عصر ظهور پيشبيني كنيم كه در آن، شيعيان منتظر دوازدهمين حجت الهي، حضرت مهدياند. بنابراين يكي از ويژگيهاي تربيتي جوان منتظر اين است كه به آيندهاي با وقايع و ويژگيهاي خاص ميانديشد.
دومين ويژگي جوان منتظر، آمادگي است؛ يعني نسل جوان منتظر، كودك و نوجوان و جوان ما بايد بداند كه در عصر ظهور چه كاره است و داراي چه نقشي است. جوان منتظر بايد آمادگي كارگزاري حكومت جهاني را داشته باشد. امام زمان(ع) به نيرو و آدمي نياز دارد كه بتواند با پديدهها و شرايط مواجه شود. اين امر كه افراد، در دوران غيبت قابليتها و تخصصهاي خودشان را گسترش ندهند، با مفهوم انتظار، تطابق ندارد.
يكي ديگر از ويژگيهاي نسل جوان منتظر، اميدواري و نگرش مثبت به آينده جهان است. اگر ما خودمان را در اين شرايط ببينيم، تصور كنيم كه منتظر دادگستر و عدلگستر جهان هستيم، در راستاي اين اهداف تلاش خواهيم كرد. ادياني كه موعودگرا نيستند، يك نگرش كاملاً منفي و يأسآور نسبت به جهان دارند. اگر اميد به آينده نباشد، انسان دچار افسردگي خواهد شد. اگر به آينده جهاني بينديشيم كه به دست بوش2 و امثال او اداره ميشود، احساس نااميدي و خطر خواهيم كرد و سرنوشت جهان را بسيار تأسفآور و نگران كننده خواهيم ديد.
چهارمين ويژگي كه براي نسل جوان منتظر ميتوان در نظر گرفت؛ اين است كه انسان از خويشتن و از خودش بيرون بيايد و جهاني شود. اصلاً يكي از ويژگيهاي انتظار اين است كه انسانها را از درون خودشان بيرون بياورد تا از پرداختن به مسائل جزئي زندگي خودشان دوري كنند. خود محوري براي جامعه بسيار خطرناك است. كسي كه درخت را از خيابان ميكند و در منزل خويش ميكارد، انديشه اين آدم در حقيقت، از خودش و خانه خودش فراتر نميرود. و خود محوري يعني اين كه خود را در حد خودش و خانه خودش ببيند. هر چيزي، در خانه او معنا دارد؛ در درون خانه او ارزش دارد؛ فراتر از خانه خودش نميانديشد؛ به شهر نميانديشد؛ به كشور نميانديشد؛ انگار فقط همين نسل است و بس. انتظار، انسان را از خانه خود بيرون ميآورد و جهاني ميكند. اصلاً ما ميخواهيم نسل جوان منتظر را تربيت كنيم؛ نه فقط يك شهروند. اگر بخواهيم يك نوجوان را تربيت كنيم بايد بتوانيم او را با انتظار و مفهوم آن آشنا كنيم. بايد به او بفهمانيم كه تو براي خودت و در چارچوبه خودت زندگي نميكني؛ بايد به جهان بينديشي، به حكومتي كه بر جهان حاكم است.
خوشبختانه در رگههايي كه با عنايت خود امام (ع) در وجود جوانان، بهوجود آمده، كاملاً ديده ميشود كه مثلاً دانشجوي مهندسي اينگونه ميانديشد كه من بايد پاسخگوي امام زمانم باشم؛ امامي كه حكومت جهاني برقرار خواهد كرد. حال اگر ايشان را درك كردم كه به مقصود رسيدهام؛ در غير اينصورت نيز باز پاسخگوي او هستم و براي تحقق حكومتش تلاش كردهام. او از عمل و حاصل عمل ما آگاه است.
و از آن طرف، متأسفانه در دستگاهها و ادارات ما برخي از افراد، گويا با همين رئيس كه بالاي سرشان است مواجهند؛ مثلاً ميگويند، آقا تا وقتي در اين اداره وضعيت اينگونه است، من مانند شمعك كار ميكنم؛ يعني شعلهور نميشوم. اين حرف در حقيقت حرف آدمي است كه گويي رئيس او همين كسي است كه بالاي سرش است. نسل جوان منتظر نبايد اينگونه باشد. او بايد پاسخگوي امام زمانش باشد؛ يعني هر كس كه منتظر است: كارمند، دانشجو، طلبه، پزشك و... بايد امام زمان(ع)را بالاي سرش ببيند، نه رئيس و وزير و رئيسجمهور و... را.
علاوه بر مسئله پيش گفته، مسئله نياز به وليّ و مرشد است. كسي كه به او عشق بورزيم و او را از صميم دل دوست بداريم و به گونهاي عمل كنيم كه گويي ذرّه ذرّه عمل ما با هدايت او انجام ميگيرد.
ما بايد اين آرزو را داشته باشيم كه اگر توفيق زيارت ايشان حاصل شد، چگونه زيستن و چگونه مردن را از او بپرسيم. نسل جوان منتظر بايد منتظر لحظهاي باشد كه وقتي امامش را ميبيند، صراط مستقيم را با تمام اجزاي آن از امام بخواهد؛ منتها اين كار احتياج به آمادگي دارد. «... فزت و ربّ الكعبة...»3 جملهاي نبود كه علي(ع) در هنگام ضربت خوردن به ذهنشان رسيده باشد؛ امام سراسر عمرشان با اين جمله زيسته بودند و منتظر اين لحظه بودند؛ لحظه رهايي از دنياي تنگ و تاريك به سوي جوار الهي.
ما
بايد به نسل جوان منتظر بياموزيم، از امامي كه در پس پرده غيبت است چگونه استفاده
كند. نوجوانان ما بايد لحظه به لحظه از امام زمان(ع) بهره بگيرند. من در تمامي
مراحل درس و زندگيام هرگاه توكل به خدا كردم و پشت سرش «يا مهدي أدركني»4 گفتم؛
يعني از او هم به عنوان وليّ و امامم كمك خواستم، راههايي را در مقابلم باز كرد. هر
نعمتي كه نصيب همه ما و بنده شده، از بركت ياري طلبيدن از امام زمان(ع) است. اين را
من به نوجوانان و جوانان منتقل ميكنم. لحظهاي نباشد كه از ياد امامشان غافل
باشند. اينها نكاتي است كه ما بايد كودكان و نوجوانان و كودكان و فرزندانمان
يادآوري كنيم كه همين الان از امام كمك بخواهند و او كمك ميكند و كمكش را در
درازمدت خواهند ديد، نه اين كه بگوييم امروز كه كمك بخواهند، فردا ياري ميبينند.
بنابراين، يكي از ويژگيهاي نسل جوان منتظر اين است كه در همه اعمالش توجه به امام
زمان(ع) دارد؛ ازدواج، تحصيل، غذا خوردن و...
اگر بخواهيم نسل امروز را تربيت كنيم، بايد هدفهاي رفتاري و تربيتي ما اين ويژگيها را داشته باشد.
بحث بر سر اين است كه روش تربيتي ما چگونه باشد؟ چه روشهايي ميتواند فرد را به اينجا برساند؟
اولين و مهمترين نكته كه بايد تحقق پيدا كند، اين است كه فرد از اطرافيانش ياد بگيرد كه وجود امام زمان(ع) مسئلهاي جدي است؛ شوخيبردار نيست و سستي و سهلانگاري در آن راه ندارد. از نظر من، تربيت يعني فضاسازي.
ما در
تربيت نميتوانيم آدمها را تك به تك تربيت كنيم؛ اگر تربيت صحيح خواسته باشيم، بايد
فضا ايجاد كنيم. افراد وقتي در فضاي خاصي قرار بگيرند، مطابق آن فضا حركت خواهند
كرد.
خيلي از چيزها احتياج به ارائه كار مستقيم ندارد. يكي از دوستان پاكستاني را دعوت
كرديم براي وليمه حج؛ ايشان گفتند: غذاهاي شما خيلي بدمزه است؛ يعني غذاهاي شما
فلفل ندارد؛ طعم ندارد. من به اين موضوع فكر ميكردم كه چطور شده ما به چنين
غذاهايي عادت كردهايم و پاكستانيها و هنديها به آن غذاهاي تند عادت كردهاند. اين
سؤالي است كه خيلي از روانشناسان پرسيدهاند.
اينها يك تعليم و تربيت پنهان است كه از طريق فضاهايي كه ايجاد ميشود، شكل
ميگيرد. بعضي پدر و مادرها، در مورد درس خواندن بچههايشان مشكل دارند. هر چه
آنان را امر به اين كار ميكنند، آنان سر باز ميزنند. مشكل اينجاست كه آنان
ميخواهند بچه را بطور مستقيم وادار به درس خواندن كنند. يكي از راهها اين است كه
حالت خانه را مثل كتابخانه كنند؛ كاري كه خود بنده سالها است كه در زندگي انجام
ميدهم. ساعت شش بعد ازظهر، ناگهان چهره خانه عوض ميشود و هيچكس بلند حرف
نميزند. تلويزيون و راديو خاموش است و هر كس گوشهاي مينشيند و كتاب ميخواند و
هر كس وارد شود، گويي فضا به او ميگويد كه آقا كتاب دستت بگير و برو وبنشين بخوان.
تنهاكاري كه در اينجا انجام ميدهم، مديريت است. به احدي نميگويم بخوان. اگر كاري
خلاف خواندن انجام دهد، به او ميگويم ساكت؛ الان هنگام بلند حرف زدن نيست و... اين
فضا واقعا بچه را مجبور به درس خواندن ميكند. در تربيت، فضا سازي مهمتر از كار
مستقيم فردي است. فضاها با انسان صحبت ميكنند.