ويژگيهاي جوانان منتظر

1. انديشيدن به آينده

يكي از ويژگيهاي جوان منتظر اين است كه به واقعه‏اي كه در آينده اتفاق خواهد افتاد، ايمان دارد. اين موضوع را اگر شما با اين رويكرد ملاحظه كنيد كه اگر در وجود انسان اين قابليت بود كه بتواند وقايع آينده را پيش‏بيني كند، چه مي‏شد. يا مثلاً در آمريكا اگر عده‏اي مي‏دانستند چنين اتفاقي خواهد افتاد، خودشان را آماده اين اتفاق مي‏كردند.1 خداوند دو هديه بزرگ به ما كرامت فرموده است: نخست اين كه قيامت را وعده داده است و ديگر اينكه ظهور موعود را مطرح كرده است. آينده‏اي را به نام عصر ظهور پيش‏بيني كنيم كه در آن، شيعيان منتظر دوازدهمين حجت الهي، حضرت مهدي‏اند. بنابراين يكي از ويژگيهاي تربيتي جوان منتظر اين است كه به آينده‏اي با وقايع و ويژگيهاي خاص مي‏انديشد.

2. آمادگي

دومين ويژگي جوان منتظر، آمادگي است؛ يعني نسل جوان منتظر، كودك و نوجوان و جوان ما بايد بداند كه در عصر ظهور چه كاره است و داراي چه نقشي است. جوان منتظر بايد آمادگي كارگزاري حكومت جهاني را داشته باشد. امام زمان(ع) به نيرو و آدمي نياز دارد كه بتواند با پديده‏ها و شرايط مواجه شود. اين امر كه افراد، در دوران غيبت قابليتها و تخصصهاي خودشان را گسترش ندهند، با مفهوم انتظار، تطابق ندارد.

3. اميد به آينده جهان

يكي ديگر از ويژگيهاي نسل جوان منتظر، اميدواري و نگرش مثبت به آينده جهان است. اگر ما خودمان را در اين شرايط ببينيم، تصور كنيم كه منتظر دادگستر و عدل‏گستر جهان هستيم، در راستاي اين اهداف تلاش خواهيم كرد. ادياني كه موعودگرا نيستند، يك نگرش كاملاً منفي و يأس‏آور نسبت به جهان دارند. اگر اميد به آينده نباشد، انسان دچار افسردگي خواهد شد. اگر به آينده جهاني بينديشيم كه به دست بوش2 و امثال او اداره مي‏شود، احساس نااميدي و خطر خواهيم كرد و سرنوشت جهان را بسيار تأسف‏آور و نگران كننده خواهيم ديد.

4. جهاني شدن

چهارمين ويژگي كه براي نسل جوان منتظر مي‏توان در نظر گرفت؛ اين است كه انسان از خويشتن و از خودش بيرون بيايد و جهاني شود. اصلاً يكي از ويژگيهاي انتظار اين است كه انسانها را از درون خودشان بيرون بياورد تا از پرداختن به مسائل جزئي زندگي خودشان دوري كنند. خود محوري براي جامعه بسيار خطرناك است. كسي كه درخت را از خيابان مي‏كند و در منزل خويش مي‏كارد، انديشه اين آدم در حقيقت، از خودش و خانه خودش فراتر نمي‏رود. و خود محوري يعني اين كه خود را در حد خودش و خانه خودش ببيند. هر چيزي، در خانه او معنا دارد؛ در درون خانه او ارزش دارد؛ فراتر از خانه خودش نمي‏انديشد؛ به شهر نمي‏انديشد؛ به كشور نمي‏انديشد؛ انگار فقط همين نسل است و بس. انتظار، انسان را از خانه خود بيرون مي‏آورد و جهاني مي‏كند. اصلاً ما مي‏خواهيم نسل جوان منتظر را تربيت كنيم؛ نه فقط يك شهروند. اگر بخواهيم يك نوجوان را تربيت كنيم بايد بتوانيم او را با انتظار و مفهوم آن آشنا كنيم. بايد به او بفهمانيم كه تو براي خودت و در چارچوبه خودت زندگي نمي‏كني؛ بايد به جهان بينديشي، به حكومتي كه بر جهان حاكم است.

خوشبختانه در رگه‏هايي كه با عنايت خود امام (ع) در وجود جوانان، به‏وجود آمده، كاملاً ديده مي‏شود كه مثلاً دانشجوي مهندسي اينگونه مي‏انديشد كه من بايد پاسخگوي امام زمانم باشم؛ امامي كه حكومت جهاني برقرار خواهد كرد. حال اگر ايشان را درك كردم كه به مقصود رسيده‏ام؛ در غير اين‏صورت نيز باز پاسخگوي او هستم و براي تحقق حكومتش تلاش كرده‏ام. او از عمل و حاصل عمل ما آگاه است.

و از آن طرف، متأسفانه در دستگاهها و ادارات ما برخي از افراد، گويا با همين رئيس كه بالاي سرشان است مواجهند؛ مثلاً مي‏گويند، آقا تا وقتي در اين اداره وضعيت اينگونه است، من مانند شمعك كار مي‏كنم؛ يعني شعله‏ور نمي‏شوم. اين حرف در حقيقت حرف آدمي است كه گويي رئيس او همين كسي است كه بالاي سرش است. نسل جوان منتظر نبايد اينگونه باشد. او بايد پاسخگوي امام زمانش باشد؛ يعني هر كس كه منتظر است: كارمند، دانشجو، طلبه، پزشك و... بايد امام زمان(ع)را بالاي سرش ببيند، نه رئيس و وزير و رئيس‏جمهور و... را.

علاوه بر مسئله پيش گفته، مسئله نياز به وليّ و مرشد است. كسي كه به او عشق بورزيم و او را از صميم دل دوست بداريم و به گونه‏اي عمل كنيم كه گويي ذرّه ذرّه عمل ما با هدايت او انجام مي‏گيرد.

5. زيستن با ياد او

ما بايد اين آرزو را داشته باشيم كه اگر توفيق زيارت ايشان حاصل شد، چگونه زيستن و چگونه مردن را از او بپرسيم. نسل جوان منتظر بايد منتظر لحظه‏اي باشد كه وقتي امامش را مي‏بيند، صراط مستقيم را با تمام اجزاي آن از امام بخواهد؛ منتها اين كار احتياج به آمادگي دارد. «... فزت و ربّ الكعبة...»3 جمله‏اي نبود كه علي(ع) در هنگام ضربت خوردن به ذهنشان رسيده باشد؛ امام سراسر عمرشان با اين جمله زيسته بودند و منتظر اين لحظه بودند؛ لحظه رهايي از دنياي تنگ و تاريك به سوي جوار الهي.

ما بايد به نسل جوان منتظر بياموزيم، از امامي كه در پس پرده غيبت است چگونه استفاده كند. نوجوانان ما بايد لحظه به لحظه از امام زمان(ع) بهره بگيرند. من در تمامي مراحل درس و زندگي‏ام هرگاه توكل به خدا كردم و پشت سرش «يا مهدي أدركني»4 گفتم؛ يعني از او هم به عنوان وليّ و امامم كمك خواستم، راههايي را در مقابلم باز كرد. هر نعمتي كه نصيب همه ما و بنده شده، از بركت ياري طلبيدن از امام زمان(ع) است. اين را من به نوجوانان و جوانان منتقل مي‏كنم. لحظه‏اي نباشد كه از ياد امامشان غافل باشند. اينها نكاتي است كه ما بايد كودكان و نوجوانان و كودكان و فرزندانمان يادآوري كنيم كه همين الان از امام كمك بخواهند و او كمك مي‏كند و كمكش را در درازمدت خواهند ديد، نه اين كه بگوييم امروز كه كمك بخواهند، فردا ياري مي‏بينند.
بنابراين، يكي از ويژگيهاي نسل جوان منتظر اين است كه در همه اعمالش توجه به امام زمان(ع) دارد؛ ازدواج، تحصيل، غذا خوردن و...

اگر بخواهيم نسل امروز را تربيت كنيم، بايد هدفهاي رفتاري و تربيتي ما اين ويژگيها را داشته باشد.

روشهاي تربيت نسل جوان منتظر

بحث بر سر اين است كه روش تربيتي ما چگونه باشد؟ چه روشهايي مي‏تواند فرد را به اينجا برساند؟

1. فضاسازي

اولين و مهمترين نكته كه بايد تحقق پيدا كند، اين است كه فرد از اطرافيانش ياد بگيرد كه وجود امام زمان(ع) مسئله‏اي جدي است؛ شوخي‏بردار نيست و سستي و سهل‏انگاري در آن راه ندارد. از نظر من، تربيت يعني فضاسازي.

ما در تربيت نمي‏توانيم آدمها را تك به تك تربيت كنيم؛ اگر تربيت صحيح خواسته باشيم، بايد فضا ايجاد كنيم. افراد وقتي در فضاي خاصي قرار بگيرند، مطابق آن فضا حركت خواهند كرد.
خيلي از چيزها احتياج به ارائه كار مستقيم ندارد. يكي از دوستان پاكستاني را دعوت كرديم براي وليمه حج؛ ايشان گفتند: غذاهاي شما خيلي بدمزه است؛ يعني غذاهاي شما فلفل ندارد؛ طعم ندارد. من به اين موضوع فكر مي‏كردم كه چطور شده ما به چنين غذاهايي عادت كرده‏ايم و پاكستانيها و هنديها به آن غذاهاي تند عادت كرده‏اند. اين سؤالي است كه خيلي از روانشناسان پرسيده‏اند.
اينها يك تعليم و تربيت پنهان است كه از طريق فضاهايي كه ايجاد مي‏شود، شكل مي‏گيرد. بعضي پدر و مادرها، در مورد درس خواندن بچه‏هاي‏شان مشكل دارند. هر چه آنان را امر به اين كار مي‏كنند، آنان سر باز مي‏زنند. مشكل اينجاست كه آنان مي‏خواهند بچه را بطور مستقيم وادار به درس خواندن كنند. يكي از راهها اين است كه حالت خانه را مثل كتابخانه كنند؛ كاري كه خود بنده سالها است كه در زندگي انجام مي‏دهم. ساعت شش بعد ازظهر، ناگهان چهره خانه عوض مي‏شود و هيچ‏كس بلند حرف نمي‏زند. تلويزيون و راديو خاموش است و هر كس گوشه‏اي مي‏نشيند و كتاب مي‏خواند و هر كس وارد شود، گويي فضا به او مي‏گويد كه آقا كتاب دستت بگير و برو وبنشين بخوان. تنهاكاري كه در اينجا انجام مي‏دهم، مديريت است. به احدي نمي‏گويم بخوان. اگر كاري خلاف خواندن انجام دهد، به او مي‏گويم ساكت؛ الان هنگام بلند حرف زدن نيست و... اين فضا واقعا بچه را مجبور به درس خواندن مي‏كند. در تربيت، فضا سازي مهم‏تر از كار مستقيم فردي است. فضاها با انسان صحبت مي‏كنند.