در سالروز ولادت دخت نبي مكرم اسلام حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) جوانان مهدوي در تاريخ 15/4/86 جشني به اين مناسبت برپا کردند كه سخنرانان در اين جلسه به ارزش اين بانوي مكرم اسلام اشاراتي نمودند.
آقاي سيد محمد رضا ميردامادي با بررسي آيه (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ) (التوبة:119) مراتب صدق و مصاديق صادقين در صدر اسلام تا كنون و مظاهر صدق را بررسي نمود و عنوان كرد كه درباره حضرات معصومين تاريخ ، هيچ بيهودگي از آنان را ثبت نكرده، چه برسد به اينكه از آنها كذبي و خلاف صدق صادر شده باشد و مستند ايشان روايات ذكر شده در تفاسير و كتب و اهل سنت بوده است.
در ادامه جلسه آقاي جبرئيل ياري ، از قاره آفريقا از كشور مالي كه از ره يافتگان و مستبصران هستند . درباره فضائل حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) ، (بررسي سوره كوثر) و نحوه شيعه شدن و بررسى چهار ساله خود از اين مذهب ، در آن كشور را بيان نمود و گرايش خود را به مذهب حقه تشيع يكى از نعمات خداوند متعال بر خود برشمرد و گفت بايد از آن به خوبي حفاظت و پاسدارى نمود .
در اين محفل همچنين حجه الاسلام سيد احمد بحرالعلوم سخناني را بيان نمود.
ايشان با ذكر اين نكته كه عصر غيبت به تلخي به سر مي برد و تلختر از آن دوري و فراق امام زمان (عليه السلام) است ، سوال مهمي را اين گونه مطرح كرد : چه كنيم نميريم و نميرانيم؟
انسان نسبت به يك مساله مي تواند چند مرحله را طي كند:
1- شنيدن 2- دانستن 3- باور كردن .
چرا يك عده به تيمارستان و دارالمجانين مي روند و براي ادامه زندگي در آنجا به سر مي برند و يا اينكه خود كشي مي كنند ؟
البته جواب كليت ندارد ولي غالب اين گونه است كه از ميان خواسته ها و باور هايي كه دارند خواسته را انتخاب مي كنند و اين گونه مي شوند.
سر منشاء تمام خوبي ها اين است كه انسان از ميان خواسته و باور؛ باور خود را قبول كند و در زندگي به كار گيرد .
با توجه به اينكه در عصر غيبت قرار داريم و در اين نكته بايد دقت كافي نمود و از آن غفلت نكنيم . انسان بايد سه فرمول آن هم با يكديگر و عمل به آن مي تواند سعادت دنيا و آخرت خود را تامين كند.
1- تقوي 2- خلوص 3- اخلاق
چه كار كنيم كه دل امام زمان (عليه السلام) را كه دست مهرباني و لطف خود را بر سر ما كشيده، خون نكنيم و دل او را از خود راضي كنيم؟ بهترين راه اين است كه بر خواسته هاي خود غلبه نماييم و باورهاي خود را باطنا قبول نمائيم . در آيات قرآن در خصوص خود كشي و احيا نفس داريم : (مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ) (المائدة:32) اگر كسي ديگري را كشت انگار تمام جامعه را به قتل رسانده اما اگر كسي فردي را احيا و زنده كرد تمام جامعه را زنده كرده كه داراي مراتب است ، مرتبه پايين اين است كه كسي را از مرگ نجات دهيم و حيات دوباره به او ببخشيم و يا شخصي را به قتل رسانديم اين مرتبه اول . مرتبه دوم اين است كه دست جواني را گرفته و از مجلس معصيت دور كنيم و او را به جلسات مذهبي سوق دهيم . در واقع اين جوان احيا نشده ، بلكه تمام جامعه زنده و پويا شده اما اگر خداي نكرده جواني را به مجلس معصيت برديم حتي اگر خودمان از آن جلسه گناه، قطع رابطه كرديم ولي آن جوان رفت و ادامه داد در واقع تمام جامعه را به فساد و قتل كشانديم و روح جامعه را كشتيم.
اولين فرمولي كه بايد آنرا در كنار دو فاكتور ديگر عمل كنيم، تقوي است (تقوي از ماده وقايه به معناي نگهداري معناي تقوي اين است در مقابل گناه مرد باشد.) انساني كه در بيابان راه مي رود موظب است به پاي او خار نرود و بدن او را زخمي نكند . انسان بايد در زندگي اين گونه باشد ، نگذارد گناه در قلب و جان او رسوخ كند و قلب و روحيه او را زخمي و خوني كند هر چه گناه در قلب بيشتر نفوذ كند انسان بيشتر از معنويات باز مي ماند ، تطهير و تزكيه را مشكلتر مي كند و در ورطه هلاكت وبد بختي مي رود .
در درمانهاي عادي به سه مرحله معالجه مي شويم و داروها سه دسته است:
1. دسته اي كه بدن را ضد عفوني مي كند (سم زدايي) . 2- بخشى ديگر از دواها باعث تقويت بدن در مقابل آلودگي و عفونتها مي شود(تقويتي). 3- قسمتي ديگر از داروها موجب مي شود كه درد بدن (در اثر تداخل سيستم دفاعي و عفونتها) ساكن شود و در بدن آرامش استقرار يابد (مُسكنها).
اين سه دسته در كنار يكديگرند و با هم باعث مي شود كه تندرستي و سلامت در بدن حاكم شود . لازمه تقوي اين است كه انسان در زندگي محاسبه داشته باشد و از خود حساب بكشد . اين كار باعث مي شود كه آلودگي ها از انسان در عصر غيبت دور شود و به مولا و صاحب خود نزديكتر شود ، رضايت او را بدست آورد كه در واقع رضايت خداوند متعال و منان است .
سيد احمد بحرالعلوم با تعريف اخلاق و آثار و ثمرات آن در زندگي فردي و اجتماعي در زمان عدم حضور امام اشاراتي داشت.
در لزوم اخلاق همين بس كه خداوند متعال به پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد : (فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ) (آل عمران:159)
اخلاق اين است كه حد حريم ها را رعايت كنيم و وارد حريم ديگران نشويم به عنوان مثال محرم و نا محرم را رعايت كنيم ، مواظب نگاههاي خود باشيم كه يك نگاه حرام دل امام زمان (سلام الله عليه) را خون مي كند و باعث مي شود تا از ديدار امام زمان (عليه السلام) فاصله بگيريم چون سهم من سهام الشيطان.
انسان با اخلاق مي توان خود را در تاريخ جاودانه كند. چه بسا افرادي كه داراي سرمايه فراوان و برو و بيا زياد وكلاس بالا بودند ، چون اخلاق نداشتند نام آنان از تاريخ محو و در زباله دان تاريخ ريخته شدند ، ولي در حالي كه عده اي را داشتيم كه حال و اوضاع به هم ريخته و پاشيده بود ولي چون اخلاق حسنه داشتند اسم آنها در تاريخ ماندگار و باقي ماند.
در زمان ما امام زمان حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) اخلاق پيامبر را دارند (انك لعلي خلق عظيم)
كه در روايت معروف پيامبر كه مي فرمايند: (المهدي من ولدي ، اسمه اسمي ، وكنيته كنيتي ، أشبه الناس بي خلقا وخلقا ، تكون له غيبة وحيرة ، حتى تضل الخلق عن أديانهم ، فعند ذلك يقبل كالشهاب الثاقب فيملؤها قسطا وعدلا كما ملئت ظلما وجورا)
انسان ها در ظاهر با يكديگر هيچ فرقي نمي كنند فقط خصوصيات ظاهري آنها مقدار خيلي كم تفاوت دارد آن هم در چاقي و لاغري ، در رنگ پوست و قد ، ولي آنچه كه باعث امتياز و ارزش ، اخلاق است. سعي نماييم در اين عصر و زمان (عصر طولاني غيبت) اخلاق حضرت مهدي (عليه السلام) را كسب كنيم و اخلاق مهدوي را سرمشق خود قرار دهيم.
در زمان حضرت امام صادق (عليه السلام) كه در مدينه تشريف داشتند به همراه عده اي از اصحاب و ياران خود به باغي در خارج از مدينه دعوت شدند ، هوا هم بسيار گرم و سوزان بود . بعد از طي مسافتي حضرت با ياران خود نزديك آن باغ شدند و در زدند ، هر دفعه كه در مي زدند فقط جواب مي آمد چه كسي است ديگر جوابي در كار نبود كه اين صحنه چند بار تكرار شد برخي از اصحاب امام صادق (عليه السلام) از ايشان خواستند از بالاي ديوار بالا بروند و در را باز كنند و ميزبان را خبر نمايند ، اما حضرت امتناع كردند و پاسخ رد دادند تا اينكه صاحب باغ كه ميزبان آنها است در را باز مي كند و با استقبال ويژه اي از حضرت آنها را به داخل باغ مي برد و از اخلاق حسنه امام صادق تعريف و تمجيد مي كند و امامت را لايق ايشان مي داند ( اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ) (الأنعام:124)
و آن كار عمدي مي داند تا سعه وجودي و اخلاق ايشان ثابت شود.
اخلاق موجب مي شود تا از الطاف خفيه برخوردار شويم . جواني كه با احترام با پدر و مادر رفتار مي كند ، خداوند و امام زمان ؟(سلام الله عليه) به او نظر مي كند گرچه از بعضي جهات مشكل دارد خداوند او را به گو نه اي عزيز مي كند و بالا مي برد كه شخص هم باور نمي كند. اخلاق به گونه اي باشد كه مانند عطر و ادكلن اثر كند اخلاق حسنه اين حُسن را دارد كه ديگران را شيفته صاحب انسان با خلق مي كند و از او تمجيد و تعريف مي كنند . پيامبر داخل مدينه بود و وارد نخلستان شد در حالي كه صاحب نخل مشغول چيدن خرما بود و خرماها را داخل جعبه قرار مي داد . پيامبر از پيرمرد درخواست كرد كه او را كمك كند . آن پيرمرد گفت به ازاي هر دويست جعبه يا سيصد جعبه دو صندوق خرما داده مي شود با آن شخص به آخر باغ رفت و مشغول كارش شد تا اين كه كار پيامبر تمام شد و پيامبر جعبه ها را در جايي قرار داده بودند كه صاحب باغ آن را نديد . همين امر باعث شد تا به پيامبر جسارت كند و پيامبر از باغ خارج شدند و رفتند . موقع خروج پيامبر شخصي با صاحب باغ گفتگو مي كند و به او مي گويد : خو شا به حالت چون پيامبر وارد باغ شما شده بود ! صاحب نخلستان از اين كه پيامبر را نشناخته بود و به ايشان جسارت كرده بود ناراحت مي شود و به همراه آن مرد به مدينه مي رود تا از پيامبر عذر خواهي كند . پيامبر در ميان جمع از او استقبال و تفقد مي كند و اصلا آن اخلاق زشت را به رويش نمي آورد و پيامبر با روي خوش آن دو جعبه خرماي تازه (رطب) را مي خواهند و جوياي آن مي شوند و پيامبر با اخلاق نيكوي خود از او مي گذرند.
در پايان ايشان از اخلاق والاي حضرت زهرا ياد كردند كه بعد از پيامبر و حضرت علي (عليه السلام) صاحب (وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ) (القلم:4) است و متذكر آمدن ماه رجب : حديث اين رجبيون شدند و گفتند كه اين ماه را غنيمت بداريم و از لحظات آن استفاده بهينه را نماييم و مشغول روزه و نماز به اندازه طاقت خود باشيم.
در پايان جلسه جناب آقاي غلام حسين ، اشعاري جالب و نغز در مدح حضرت زهرا (س) قرائت نمودند.
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
| ||