جوانان ، به ياري امام موعود بشتابيد

خبر : سيد محمد محمدى

در تاريخ 8/4/86 محفل جوانان مهدوي همزمان با سالروز وفات حضرت ام البنين (سلام الله عليها) برگزار گرديد .

حجة الاسلام سيد احمد بحرالعلوم در سخنراني خود بيان داشت :

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ (محمد:7)

اگر شما خداوند را ياري نماييد ، خداوند شما را ياري مي كند و قدمهاي شما را استوار و محكم مي كند .

در عصر غيبت ياري خداوند بسيار مهم محسوب مي شود كه در واقع ياري ولي خداوند است . ياري ولي خدا در اين زمان به اين معناست كه زندگي خود را طوري تنظيم و هماهنگ نماييم در حد وسعمان ، آقا امام زمان (عليه السلام) را ياري نماييم . هركس به اندازه و قدرتي كه دارد او را ياري كند تا از آثار و فوائد آن در زندگي بهره مند شود . يكي از آثار آن ياري ثبوت قدم است . به عنوان مثال فردي قدرت قلم دارد و مي تواند كتاب بنويسد يا جزوه اي درباره امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) بايد اين كار را انجام دهد ديگري مي تواند با زبان ياري كند اين كار بايد صورت گيرد و هركس به طريقي كه مي تواند اين كار را انجام دهد كه نمونه هاي آن عبارتند از قدرت مالي فكري و...

اگر شخصي قدرت مالي دارد از نعمتي كه خداوند به او عنايت كرده است كتابهائي در زمينه مهدويت چاب كند .

وي در بخش ديگري از سخنان به عدم نصرت مخالفين و خيانت آنها به پيغمبر و آل الله بويژه بمناسبت تخريب مجدد حرم عسگريين پرداخت و اشاره نمود که : سامرا دفعه اول و دوم نيست كه اين گونه با آن عمل مي شود ، بنابر نقل علامه مجلسي در سنه 1050 سيصد و هفتاد و هشت پيش ، مرقد عسكريين را كه چوبي بوده به آتش كشيدند حتي همين آل سعود به سعوديه حمله كردند قرآن و كتب ادعيه را پاره پاره كردند و اطفال را در دامان مادرانشان سر بريدند . سامرا اين اهميت را دارد كه محل تولد امام زمان (سلام الله عليه) و آرامگاه پدر و مادر و عمه ايشان و پرچم سبز مهدوي قراردارد . امام زمان (عليه السلام) دل شيعه را قرص مي كند.

از زمان متوكل تا كنون 20 بار مرقد امام حسين (عليه السلام) را صاف كرد . همين وهابي ها در حمله به كربلا 200 هزار شيعه و 700 روحاني و 200 زائر را در صحن حضرت سر بريدند . داخل ضريح را كه چوبي بود خرد كردند و با چوب آن قهوه درست كردند و خوردند . از بدنهاي بي سر براي نشستن خود صندلي درست كردند .

در تاريخ شيعه از اين حوادث بسيار است كه اكثر آنها نا گفته مانده است پس وظيفه ماست كه در ترويج فضائل اهلبيت (عليهم السلام) خصوصا حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) خود را با هر توان و كاري كه داريم  سهيم بدانيم . انسانهائي كه در جلسه امام زمان (سلام الله عليه) حاضر مي شوند ، دو دسته اند : دسته اي كه ثابت قدمند از جلسه اي كه برگزار ميشود تا جلسه بعدي خود را تقويت مي كنند و آلوده به معاصي نمي شوند و عده ديگر كه بايد در خود مقداري تامل نمايند .

وي براي نمونه يکي از ناصرين حقيقي اهلبيت (عليهم السلام) و امام عصر (عليه السلام) به داستان شيرين و آموزنده از کتاب بحارالانوار پرداخت . ابوراجح حمامي كه در حله بوده است . در حله حاكمي بود كه او را مرجان صغير مي گفتند و تخت خود را پشت به مقام امام زمان (عليه السلام) قرار داده بود و به امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) توهين مي كرد . او از ناصبيان بود پس به او گفتند كه ابوراجح پيوسته صحابه را سب مي كند . پس آن خبيث امر كرد كه او را حاضر گردانند . چون حاضر شد امر كرد كه او را بزنند و چندان او را زدند كه تمام بدن او مجروح شد و حتي صورت او را آنقدر زدند كه از شدت آن دندانهاي او ريخت و زبان او را بيرون آورند و به زنجير آهن بستند و بيني او را سوراخ كردند و ريسماني داخل سوراخ بيني او كردند و سر آن ريسمان را به دست جماعتي از اعوان خود داد و آنها را امر كرد كه او را با همان جراحات و همان شكل در كوچه هاي حله بگردانند و بزنند پس اشقيا او را بردند و چندان زدند تا آنكه به زمين افتاد و نزديك به مرگ رسيد . اين حالت او را به حاكم لعين خبر دادند و آن خبيث امر به قتل او نمود . حاضران گفتند كه او مردي پير است و آنقدر جراحت به او رسيده كه او را خواهد كشت و احتياج به كشتن ندارد و حاكم او را رها كرد ، در حاليكه صورت و زبان او ورم كرده بود . اهل خانه او را به خانه بردند و شك نداشتند كه او در همان شب خواهد مرد . صبح شد مردم به نزد او رفتند ديدند كه ايستاده است و مشغول نماز است و در صحت و سلامت است . دندانهاي ريخته شده او برگشته است و جراحتهاي او خوب شده است و اثري از جراحتهاي او نمانده است استخوانهاي شكسته شده صورت او ترميم يافته است . مردم از حال او تعجب كردند و از كار او سؤال نمودند ، گفت: من به حالي رسيدم كه مرگ را به چشم خويش ديدم زباني نمانده بود كه از خداوند مطلبي طلب كنم . پس در دل خود از حق تعالي استغاثه كردم و از حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالي فرجه) طلب داد رسي كردم . چون شب تاريك فرا رسيد ، ديدم كه خانه پر از نور شد . ناگاه صاحب الامر (عليه السلام) را ديدم كه دست شريف خود را بر روي من كشيده است و فرمود كه بيرون رو و از براي عيال خود كار كن به تحقيق كه حق تعالي ترا عافيت عطا كرد . صبح كردم به اين حالت كه مي بين ، شيخ شمس الدين محمد ابن قارون گفت : قسم مي خورم به خداي تبارك و تعالي كه اين ابوراجح مردي ضعيف اندام و زرد رنگ و بد صورت بود و من دائم به آن حمام مي رفتم كه او بود و او را به آن حالت و شكل مي ديم كه وصف كردم . اما صبح روز بعد من او را ديدم كه صاحب قوت و درست قامت شده است و ريش او بلند و روي او سرخ شده است و مانند جواني شده است كه در سن بيست سالگي باشد و به همين هيبت و جواني بود و تغيير نيافت تا آنكه از دنيا رفت و چون خبر او پخش شده حاكم او را خواست حاضر شد ، ديروز او را به آن حال ديده بود و امروز او را به اين حال ديد كه اثر جراحات بر بدنش وجود ندارد و دندانهاي ريخته او را ديد كه برگشته است . حاكم لعين را زاين حال رعبي عظيم حاصل شد و او قبل از اين وقتي كه در مجلس خود مي نشست پشت خود را به جانب مقام حضرت كه در حله بود مي كرد بعد از اين قضيه روي خود را به مقام آن جناب مي كرد و با اهل حله نيكي و مدارا مي نمود و بعد از آن چند وقتي نگذشت كه مرد .

لااقل اگر كاري نمي توانيم انجام دهيم بگوئيم قدرت هيچ گونه كاري را فرضا نداريم با معصيت دل امام زمان (عليه السلام) را خون نكنيم و معصيت نكنيم تا امام از ما راضي باشند .

اگر ياري امام عصر (سلام الله عليه) را كرديم او هم دستمان را مي گيرد و در امواج فتنه ها و گمراهي ها ما را ياري مي كند .

وي خاطر نشان کرد: مذهب حقه تشيع به راحتي به دست ما نرسيده چه خونها كه ريخته نشده چه خون جگرها ، چه زجرها ، چه زحمتهاي طاقت فرسا كه در اين راه كشيده نشده .

شايان ذکر است كه ميهماناني هم از شهر مقدس كربلا در اين مجلس حضور داشتند .

.:: براى مشاهده تصوير با اندازه واقعى بر روى آن كليك كنيد ::.